ColumView


TopBridge 
   

A clip of history...

1400 years, Iran
Select click, browse Categories above contains essential reading. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link(s) or errors messages, please please to to contact and e-mail us with the link address or error message. This is not site e-mail please use for error messages only! Some Files requires Adobe Acrobat Reader, to download click Powered by: Direcconnect

History Lesson ..

پيامی در ساعت بيست و چهارم

به همه سازمان های فرهنگی و مطبوعاتی و رسانه های گروهی برونمرزی

چندروز ديگر انتخابات رياست جمهوری آمريکا برگذار خواهد شد، انتخاباتی که اگر در درجاتی مختلف بر همه کشور های جهان تاثير گذار است برای برخی از کشور ها می تواند اصولا سرنوشت ساز باشد، و يکی ازاين کشور ها از ديدگاه بسياری از هموطنان ما ايران خود ما است. با اين برداشت که خط مشی اعلام شده حزب برنده می تواند نقشی بنيادی در ارتباط با فاجعه کنونی کشور ما داشته باشد، فاجعه ای که نه تنها بزرگترين فاجعه چند صد سال گذشته کشور خود ما است، بلکه يکی از بزرگترين فاجعه های همه جهان بشری نيز هست، زيرا بی‌سابقه ترين موج تروريستی تاريخ جهان درست از دل همين فاجعه بر خاسته است.  

قصد من از فرستادن اين «پـيام ساعت بيست و چهارم» به عنوان يک ايرانی درد آشنا و دردمند برای دوستان فرهنگی و مطبوعاتی و مسئولان رسانه های خبری جامعه بزرگ برونمرزی خودمان اظهار نظری مثبت يا منفی در باره خود اين برداشت نيست، بلکه طرح پرسشی ضروری در اين ارتباط با اصل موضوع آن است، و اين پرسش اين است که در روز‌ها و هفته ها وماههای سرنوشت سازی که در پيش روی ما است نقش طبقه خاصی از جامعه ما که رسالت پر افتخارولی در عين حال بسيار مسئولانه آگاه سازی و راهنمائی ديگر بخش های جامعه ايرانی را بر عهده گرفته است چيست؟ و در قمار سنگينی که از هم اکنون در ميان کارگردانان «جهان بزرگان» بر سر آينده کشوری جهان سومی با ذخائر عظيم نفت و گاز و بازار مصرفی هفتادميليون نفری و موقع بسيار مهم استراتژيکی ولی با جامعه ای پا در زنجير و محروم از ابتدائی ترين ضوابط حقوق بشر در جريان است (و می دانيم که در اين قمار نه منافع ملی خود ما به حسابی گرفته خواهد شد نه پشتوانه تاريخی و فرهنگی ملت ما و نه سرمايه گذاری های سه هزار ساله آن در پيشبرد تمدن و فرهنگ سراسر جهان بشری) خود ما چه جائی خواهيم داشت؟ در سالهای حکومت بيسمارک صدر اعظم «آهنين» آلمان اروپای قرن نوزدهم به دعوت او کنفرانس بين المللی بزرگی برای تصميم گيری در باره مسائل آفريقا در برلن تشکيل شد که همه کشور‌های سرشناس جهان آنروز در آن شرکت داشتند ولی از خود آفريقائيان در اين جمع خبری نبود، آيا در بده و بستان‌های «جهان بزرگان» آغاز قرن بيست و يکم نيز ما بايد نقش آفريقائيان قرن نوزدهم را بعهده داشته باشيم يا نقش يک ملت بزرگ و زنده ای را که به تعبير معروف Hegel بصورت نخستين کشور تاريخ ساز جهان پا به صحنه تاريخ گذاشته بود، و در همه سه هزار سالی نيز که بر اين تاريخ سازی می گذرد با چنگ و دندان از هويت ملی و از موجوديت خودش دفاع کرده است.

*  *  *  *

امروز بار ديگر کشور ما در جامعه جهانی در موضعی همانقدر استثنائی قرار گرفته است، منتها اين بار در موضع تنها کشوری از 192 کشور جهان که در اداره آن خدا و جبرئيل و امام زمان بصورتی تنگا تنگ با قتل های زنجيره ای و دادگاه میکونوس و غارتگری های چند ميليارد دلاری گره خورده‌اند.  

کشوری است که عنوان جمهوری اسلامی دارد ولی جمهورش يک جمهوری سوررئاليستی است که فهرست نمايندگان پارلمانش پيش از آنکه مردم برای انتخاب آنها به پای صندوق های رای رفته باشند، توسط جبرئيل برای امام زمان فرستاده می شود؛ اسلاميتش نيز يک اسلاميت سوررئاليستی است که بجای اينکه بر پايه قرآن ساخته شده باشد بر پايه پند صد هزار حديث جعلی ساخته شده است که حتی يک کلمه راست در سراسر آنها نمی توان يافت. مخفی هم نماند که با آنکه مقام معظم رهبری اين جمهوری «رهبر مسلمانان جهان» نام گرفته است، «اسلام ناب محمدی» اين رژيم اسلامی است که مطلقا مورد قبول 93 درصد ديگر مردم سنی و شيعه جهان مسلمان نيست بلکه اسلام تنها يک بخش مفلوک 7 درصدی دنيای مسلمان است، آنهم به شرطی که چماق سپاه پاسداران را پشتوانه خود داشته باشد.  

*  *  *  *

بيست و پنج سال است کشوری که قرار بود «اولين حکومت الله در روی زمين» باشد با کارگردانی آيت الله های اين اسلام 7 درصدی بصورت يکی از بزرگترين لجنزار های جهانی جنايت و حماقت و فساد ودروغ و خفقان در آمده است. اگر امروز دولتهائی کاسبکار سرانجام خود را ناگزير می بينند که از خطر بمب اتمی رژيم اين آيت الله ها سخن بگويند، برای مردم ما بمب اتمی بسيار مخرب تری از بمب هيروشيما به صورت حکومت خود آخوند بيست و پنچ سال پيش منفجر شده است و بيست و پنج سال است جامعه ايرانی با راديو اکتيويته اين انفجار بصورت بيمار ترين جامعه روی زمين در آمده است. در کارنامه سراسر منفی اين کارگاه ظلمت تنها و تنها يک نقطه مثبت می توان يافت و آن اين است که پس از گذشت بيش ازهزار سال سرانجام چهره واقعی مافيای دکانداران دين بی هيچ پرده و بی هيچ واسطه ای به فريب خوردگان مکتب تزوير و ريا ارائه شده است و اين بار بسيار دشوار می نمايد که آخوند بتواند فرصت به ميدان استحمار سنتی خويش باز گردد.

*  *  *  *

بارزترين بازتاب اين شناسائی چهره واقعی مکتب آخوند آرائی بود که در سال 1376 از جانب 20 ميليون نفر از مردم کشور ما به صندق ها ريخته شد و اکثريت عظيم اين آرا مربوط به نوجوانان نسل نو ساخته ای بودکه در دوران حکومت مطلقه ولايت فقيه ديده به جهان گشوده ودر آموزشگاه های همين ولايت فقيه آموزش ديده بودند. «نـــه» قاطعی که اين جوانان يکپارچه و يکصدا به دستگاه رهبری رژيم و به چماقداران آن گفتند، نماينده بلوغ فکری و روشن نگری شگفت‌انگيزی بود که در پيشرفته ترين دموکراسی های جهان ما نيز نمونه ای بهتر از آن نمی توان يافت.    

درست است که اين جنبش بی سابقه‌ای که می توانست اعتبار از دست رفته کشور ما را در صحنه جهانی به بهترين صورتی بدان بازگرداند با ضعف و يا باحسابگری کوتاه بينانه رئيس جمهوری حقيری که بجای امر کبيری ديگر حاج ميرزا آقاسی ديگری از کاردرآمد به ناکامی انجاميد ولی نيروی زندگی بخش نهفته در اين جنبش نه از ميان رفته است و نه اصولا از ميان رفتنی است. رژيمهای چماقدار متعدد ديگری در عصر خود ما اين واقعيتی را که آخوندان ولايت فقيه نيز الزاما آنرا خواهندآزمود آزموده‌‌اند که دير زمانی بر روی سر نيزه نمی توان نشست.  

*  *  *  *

امروز تحولات شتاب آميز حوادث جهانی رژيم عجيب‌الخلقه آسمانی و زمينی ما را به دو راهه سرنوشت کشانده است. در تعيين اين سرنوشت بيگمان بده بستان ها و زور آزمائی های بين المللی نقش کار سازی خواهند داشت، ولی در آنجا که به امروز و مخصوصا فردای کشور خود ما مربوط می شود مسئله ای است باز هم مهمتر از سقوط رژيم آخوند. شکل گيری نظامی است که می بايد در کشور اهرمن زده ما جانشين رژيم کنونی شود اين مشکل شمشيری دو دم است، يعنی به همان آندازه  که می تواند فردای اميد بخشی را برای ملت ما به همراه داشته باشد می تواند فاجعه های حتی بدتر از فاجعه آخوند، يعنی جنگ داخلی و تجزيه کشور را به دنبال بياورد. حل چنين مشکلی نه به هيج بيگانه ای مربوط می شود، نه اصولا بيگانه می تواند کاری اساسی در مورد آن بکند. هرچند که غالبا می تواند فاجعه آفرين باشد، آنچنانکه در همين همسايگی های شرقی و غربی کشور ما بوده است.  

کليد حل اين مشکل را تنها در نزد همين نسل نو خاسته ای ميتوان جست که سالها پيش قاطعانه به آخوند و مکتب او «نـــه» گفته و در دل ظلمت به راه سپيده آوری رفته است . متوجه اين واقعيت انکار ناپذير باشيم که تا وقتی که نيروی جانشينی واقعی با هدفی روشن و برنامه ای روشن به ميدان سرنوشت نيامده باشد سقوق رژيم آخوند جز هرج و مرجی فراگير و پيامد های ويرانگرتر بدنبال نخواهد آورد. ولو آنهم که رهبری مورد قبول آکثريت ملت از ميان اپوزيسيون برونمرزی پابه ميدان گذاشته باشد، زيرا که اين رهبری نيز نياز به پشتيبانی همين نيروی جانشين دارد. 

نقش واقعی جامعه بزرگ برونمرزی ما در پيشبرد تلاش رهائی بخش، تنها می تواند کمک هرچه بيشتر به شکل گيری فکری و عملی اين نيروی جانشين باشد، زيرا جامعه برونمرزی ما نه نيروی نظامی در اختيار داردنه نيروی مالی که بتواند با ميليارد های نفتی رژيم آخوندان برابری کند و نه اصولا در جهان امروزی جائی برای مبارزه مسلحانه از خارج مرز ها باقی مانده است. 

ايفای چنين نقش کار ساز در شرايط سرنوشت ساز کنونی عملابر عهده سازمان های فرهنگی و مطبوعاتی و خبری اين جامعه برونمرزی است که خوشبختانه از آزموده ترين نمونه های نوع خود در جهانند.  

توجه داشته باشيم که نسل جوان درونمرزی ما غالبا از نظر آگاهی بر واقعيتهای جهانی نه تنها نيازمند ياری برونمرزيان نيست بلکه در بسيار موارد از آنها فراتر نيز رفته است. آنچه در عوض مورد کمبود اوست آگاهی برواقعيت های ايرانی خود اوست که دستگاه های حکومتی راه دستيابی به آنها را با هدف قطع پيوند های اين جوانان از ريشه های تاريخی و فرهنگی خودشان بر آنها بسته اندو منابع بين المللی نيز نمی توانند چنين آگاهی ها را در دسترس آنان بگذارند.

بر اين اساس است که من امروز به عنوان يک عضو ديرينه خانواده فرهنگی و مطبوعاتی کشورمان از همکاران هر دو نسل ارشد و جوان اين خانواده تمنا می کنم، و با اصرار تمنا می کنم که در هفته ها وماه های بسيار حساسی که در پيش رو داريم، همه خرده حساب ها و در عين حال همه برنامه های حاشيه ای يا فانتزی وار ديگر را کنار بگذارند با اين هدف که بصورت يک دانشگاه روشنگری برونمرزی نسل جوان درون کشور را با مفاخر تاريخی و ارزشهای والای فرهنگی و غرور ملی که بايد ايران فردا بر پايه آنها پی ريزی شود هرچه بيشتر آشنا کنند تا با بهره گيری از پيشرفته ترين وسائل خبری وارتباطی جهان امروز، دست کم همان نقش سازنده ای را ايفا کنيم که يک روزنامه حبل المتين در صد سال پيش به تنهائی در پيشبرد انقلاب مشروطيت ايران ايفا کرد.  

برای همه وارثان فرهنگ مبارز 1400 ساله ايرانی در ايفای اين رسالت پر افتخار و سرنوشت ساز آرزوی موفقيت هرچه بيشتر می کنم.

 شجاع الدين شفا

اين مطلب در رزنامه کيهان لندن-صفحه 6 شماره 1029-

پنجشنبه 7 تا 13 آبان ماه 1383 (2563) بچاپ رسيده است.

Time line:

History of Iran starts 2500 years before Christ .

1160 years later Muslims occupied land of nobles, for over 1400 Iranians fought to deport the occupiers.

33 years ago they re-occupied our homeland. The Renaissance is on its way..!


Persian Kings

Cyrus 559-530 BC -29 years
Cambyses 530 BC -522 8 years
Darius 521-486 BC -35years
Xerxes 486-465 BC -21 years

       
 
It is up to the people of Iran, to form powerful resistance preventing dictatorship We believe that as long as there are people living in Iran, it is our responsibility to resist the injustice.

بر اين باور هستيم تا زمانی که در ايران زندگی هست، مسئوليت ما است تا در مقابل نا برابری ها مقاومت کنيم
We pledge alliance, with those who voice against religious regimes, terror, and welcome secularism, separation of religion and the state, we seek freedom and peace!
Home | Questions... | Mission | Before Islam | After Islam | After 1979 | History | Food for thought...| Koranic Verses| Cultural Rejuvenation-shafa | Salman Parsi & Mohammad -by shafa | What we support | Contact us
| N | O | , | T | O | , | R | E | L | I | G | I | O | N |