ColumView



TopBridge 
   

A Clip of History...

1400 years, Iran
Select click, browse Categories above contains essential reading. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link(s) or errors messages, please please to to contact and e-mail us with the link address or error message. This is not site e-mail please use for error messages only! Some Files requires Adobe Acrobat Reader, to download click Powered by: Direcconnect

پاسخ به تاریخ

نوشته: محمدرضا شاه فقید

 بخش اول: از پرشیا تا ایران
فصل سوم:راهی به سوی هند و نفت

در زمان جانشینان فتحعلی شاه( محمد شاه، ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه) ضعف و سستی ایران، به صورت نوعی بی تفاوتی و پژمردگی ایرانیان درآمد. در آغاز سلطنت محمد شاه اگر چه ایران هنوز به نبرد برای باز پس گیری هرات -که آن را متعلق به خود می دانستیم- اشتغال داشت، ولی دیری نگذشت که سرانجام از هرات دست برداشته و ایران مجبور شد در اثر تهدید و فشار انگلیسی ها، حاکمیت افغانستان را بر ایالت هرات به رسمیت بشناسد. زیرا به گفته انگلیسی ها: دولت انگلیس اشغال هرات توسط ایرانی ها را عملی خصمانه علیه خود تلقی می کرد.

البته نه به این دلیل که ما ایرانی ها خطری برای هندوستان باشیم بلکه به آن جهت که روسها درصدد بودند در هرات برای خود کنسولگری باز کنند.

از زمان انعقاد معاهده پاریس در سال 1857 تا 1921 در ایران هیچ دولتی بر سر کار نیامد که جرات داشته باشد سربازی را جابجا کند؛ قانونی بگذراند؛ و یا امتیازی بدهد مگرآنکه رضایت و یا دست کم عدم مخالفت سفرا روس یا انگلیس و یا هر دو را به دست آورده باشد.

سیاست کشور ما؛ اگر بتوان نام سیاست بر آن گذاشت؛ در سفارتخانه های روسیه  وانگلیس تنظیم می شد و این دو دولت هرگز کتمان نمی کردند که ایران را به چشم یک نوکر گوش به فرمان می نگرند. یادداشتهای سیاسی آنها جنبه دستور داشت و البته بلافاصله هم توسط ما به مرحله اجرا در می آمد. لکن اگر کمی در اجرای دستورها تعلل می کردیم فورا یادداشتهای سیاسی آنها تبدیل به هشدار های تهدید آمیز می شد و بعد هم مثلا چند صد نفر سرباز انگلیسی به سواحل خلیج فارس قدم می نهادند.

در چنین مواردی فورا همه چیز به صورت دلخواه انگلیسی ها شکل می گرفت. مگر آنکه بعضی ایالات مثل چاه کوتاهی یا تنگستانی به ابتکار خود در مقابل انگلیسی ها می ایستادند و نیروهای مهاجم را وادار به مراجعت می کردند. اما به هر حال انگلیسی ها دست به هر اقدامی می زدند تا راه خود را به طرف هندوستان همیشه هموار نگه دارند.

نفت

در همان دوران بود که دو دانشمند فرانسوی یکی زمین شناس به نام کُت و دیگری باستان شناس ژاک دو مرگان در جریان کاوش های خود به نشانه هایی از وجود منابع نفت در ایران پی بردند؛ که البته این ماده از قدیم در ایران شناخته شده بود و از سالها پیش نیز همه می دانستند که ایران – بخصوص در نواحی جنوب شرقی- از نظر منابع زیرزمینی بسیار غنی است.

در سال 1872 یک بارون انگلیسی به نام ژولیوس فون رویتر امتیاز استخراج نفت در سراسر ایران را به دست آورد. ولی چون کوششهای او برای بهره برداری از این امتیاز به جایی نرسید، ناگزیر قبل از آنکه همه ثروت خود را برای یافتن نفت در ایران از دست بدهد،امتیازش را رها کرد.(رویتر بعدا فعالیت خود را برای تاسیس یک خبرگزاری به کار انداخت که این خبرگزاری بزودی معروفیت فراوانی کسب کرد و نام رویتر را تا امروز بلند آوازه ساخت.)

موفقیت اصلی در زمینه بهره برداری از نفت ایران نصیب همان دو فرانسوی شد که به وجود منابع نفت در ایران پی بردند و بعد هم یک سرمایه دار را یافتند که آمادگی داشت سرمایه خود را برای بهره برداری از آنچه کشف کرده بودند، بکار اندازد. این شخص که توسط سرهنری دروموند ولف سفیر انگلیس در ایران به فرانسوی های کاشف معادن نفت معرفی شد، یک بانکدار استرالیایی مقیم لندن بود به نام ویلیام ناکس دارکسی.

دارسی که ثروت هنگفتی از یک معدن طلا در ایالت کوئینزلند استرالیا به دست اورده بود؛ به دلیل روحیه ماجراجویانه و شوق کسب درآمد بیشتر به این امید که ضمنا هم بتواند ثروت خود را دوبرابرکند، به سمت سرمایه گذاری در استخراج نفت ایران کشیده شد. و سرانجام در روز 28 می 1901بعد از یک سلسله مذاکرات طولانی ( که به دلیل کارشکنی و خواسته های تهدید آمیز روسها بسیار پیچیده هم بود)، شاه امتیاز اکتشاف و استخراج و حمل و فروش نفت و گاز وقیر و سایر محصولات نفتی را در سراسر ایران- به استثنا مناطق همجوار روسیه تزاری- برای مدت 60 سال اختصاصا به دارسی واگذار کرد.

ولی دارسی در قبول چنین امتیازی بیش از حد خوشبینی نشان داده بود چرا که پس از مدتی فهمید مقدار نقدینه لازم برای سرمایه گذاری از حد استطاعت او خارج است. به همین جهت وقتی ناگزیر از ادامه کار بازماند، امتیاز خود را به شرکت نفت انگلیس و ایران واگذار کرد.

بعد از آن دیری نپایید که در روز 26 مه 1908 برای اولین بار از چاهی در مسجد سلیمان نفت فوران کرد و از آن روز به بعد نام ناکس دارسی با تاریخ نفت عجین شد. در حالیکه او هرگز نه قدم به ایران نهاد و نه احتمالا در تمام عمرش یک بشکه نفت خام را به چشم دید.

قبل از فوران چاه نفت در ایران؛ روز 30 اوت 1907؛ نیکلسون و ایزولوسکی وزراء خارجه روسیه  و انگلیس، قراردادی امضا کرده بودند که بر اساس آن کشور ایران بین دو قدرت روسیه  وانگلیس تقسیم می شد.

من یک روز از سر کنجکاوی دائره المعارف بریتانیکا را ورق می زدم، در ذیل لغت ایران به مطلب نوشته شده توسط آقای لارنس لاکهارت درباره تاریخ ایران برخوردم که به نظرم مضحک آمد؛ چنین خواندم:

در این قرارداد دو دولت روس و انگلیس تاکید کردند که برای استقلال و تمامیت ایران احترام قائلند. و بین خود قرار گذاشتند که هریک از کوشش برای کسب امتیاز در مناطق مجاور با سرحدات طرف دیگر اجتناب ورزند.... عقد چنین قراردادی برای ایرانیان سخت ناخوشایند بود و بخصوص بعد از افشا مفاد آن، چنین احساس شد که دولت انگلیس پس از انهمه طرفداری از مشروطه خواهی، اینک راه خیانت در پیش گرفته است. ولی ایرانیان متوجه این حقیقت نبودند که انگلیس و روسیه فقط به دلیل ترس مشترک هر دو آنان از قدرت روزافزون آلمان؛ تن به عقد چنین قراردادی داده اند. به همین جهت نیز اعلامیه مشترک انگلیس و روسیه و توضیح در این مورد که هدف آنان جلوگیری از مداخله خارجی و نه تشویق به مداخله است؛ اثری در فرونشاندن سو ظن آنان به بار نیاورد....

 ولی اینکه چطور می شد هم به استقلال و تمامیت ایران احترام گذاشت و هم خاک آن را بین خود تقسیم کرد، جواب این سوال در دائره المعارف بریتانیکا مشاهده نشد.

ایران سرزمین کابوس

متعاقب خیزش انقلابی 1905 روسیه و پیامدهای آن در برانگیختن مردم تفلیس و باکو، یک نهضت سیاسی- مذهبی در تهران نیز پدید آمد که مورد حمایت انگلیسی ها قرار گرفت، و مظفرالدین شاه را وادار به پذیرش نوعی قانون اساسی ظاهر فریب کرد. که البته چند روز پس از امضای این قانون اساسی، مظفرالدین شاه درگذشت.

مشروطیت ایران جز ایجاد یک مجلس قانونگذاری- که آنهم کاملا تحت سلطه مالکان فئودال قرار داشت- اصلاحات اساسی چندانی برای کشور ببار نیاورد.

در آن زمان محیط اجتماعی و سیاسی ایران بیشتر حالت یک کابوس وحشتناک داشت. دولت مرکزی به حدی ضعیف بود که نمی توانست بر پایتخت کشور تسلط خود را برقرار سازد و بطور کلی از ارتش و نیروی انتظامی نیز خبری نبود. تعداد معدودی سرباز وجود داشتند که چون به آنان حقوق کافی و به موقع نمی رسید و یا بعضا حقوق نمی گرفتند؛ ناگزیر می بایست برای امرار معاش روبه کارهای دیگر بیاورند تا بتوانند زندگی خود را پیش ببرند. ضمن آنکه باید دانست سربازان ایرانی در شمال از افسران روسی و در جنوب کشور از افسران انگلیسی دستور می گرفتند.

در کشور فقط زور حکومت می کرد و قدرت هم فقط در اختیار مالکان بزرگ وسرکردگان ایالات قرارداشت. که این عده بخصوص در مناطق تحت نفوذ انگلیسی ها، حفظ امنیت امور مربوط به حفاری چاه های نفت را نیز بر عهده داشتند. در بسیاری از شهرها و روستاها قدرت واقعی از آن دزدان و راهزنان بود.

در آن زمان ایران یکی از فقیرترین کشورهای جهان محسوب می شد. فقیر تا بدان حد که دولت می بایست مثلا از یک تاجر پول قرض کند تا بتواند مخارج پذیرایی از یک مهمان خارجی را بپردازد. از میان مردم عادی فقط کسانی از مزایای یک زندگی مرفه برخوردار بودند که به کار معامله گری و تجارت با کشورهای خارجی اشتغال داشتند.

خارجی ها امتیاز بهره برداری از اکثر منابع مهم ملی و امور خدماتی را به خود اختصاص داده بودند. مثل: نفت، شیلات، تلگراف، گمرک و .... کشاورزی و صنعت و تجارت ایران در شرایط قرون وسطایی قرار داشت و حالت بردگی در مورد رعایا هنوز به چشم می خورد. وضعیت بهداشتی کشور وحشتناک بود. نه تنها آمار امید به زندگی به حد سی سال می رسید؛ بلکه میزان مرگ و میر کودکان ایران؛ یکی از بالاترین آمارها را در دنیا تشکیل می داد. سو تغذیه و شرایط غیربهداشتی زندگی باعث شده بود ایرانی ها- که همواره الگوی یک ملت سالم و قدرتمند به حساب می آمدند- به صورت مردمی مفلوک در آیند.

فقدان بهداشت؛ افزایش فاجعه انگیز بسیاری از بیماری ها مثل حصبه و مالاریا و تراخم را در پی داشت. و البته در کنار آن؛ شیوع بیماری های همه گیر مثل طاعون و وبا چندان غیرعادی به نظر نمی رسید، همانگونه که بروز قحطی در اثر خشکسالی برای مردم حالت عادی داشت.

نادانی همگام با فقر و بیماری در سراسر کشور گستردگی داشت. کمتر از یک درصد مردم از نعمت سواد برخوردار بودند، و در تهران فقط یک مدرسه متوسطه به چشم می خورد. زنان به مدرسه نمی رفتند و از کلیه حقوق اجتماعی محروم بودند.

از همه امتیازات و مواهب تمدن غربی، که ممالکی مثل امپراتوری عثمانی و هندوستان و دیگر همسایگان ما به نحوی از آن برخوردار می شدند؛ در ایران خبری نبود و کسی چیزی از آنها نمی دانست. در ایران نه راه آهن بود نه جاده مناسب نه اتومبیل نه برق نه تلفن. اگر هم استثنائا در موردی یکی از اینها پیدا می شد، همه آن را به صورت یک پدیده لوکس و تجملی می نگریستند.

فقر مادی و معنوی مردم؛ دوشادوش فساد و فریبکاری و دورویی و اعتیاد به تریاک و خرافه پرستی پیش می رفت. چنین انحطاطی گر چه تا حدی ناشی از ضعف و نادانی توده مردم بود؛ اما نمی توان انکار کرد که: ناتوانی و بی کفایتی مقامات حکومتی؛ خودخواهی اشراف و فئودالها و نیز اقدامات استعمارگرانه قدرتهای خارجی؛ در آن تاثیر به سزایی داشتند.

بسیاری از انگلیسی ها که فتوحات نادر شاه را در انگلستان به یاد می آوردند و از ایرانی ها بیم داشتند؛ درصدد برقراری سیاست سرزمین مرده در حد فاصل روسیه و هندوستان بودند. ایران نیز همانند یک محکوم به مرگ که دیگر هیچ امیدی به بقا خود ندارد؛ انتظار می کشید تا ضربه آخر فرود آید و برای همیشه از صحنه خارج شود. این ضربه هم تفاوتی نمی کرد از شمال فرود اید یا از جنوب... اما در همان دوران بود که مردی در صحنه ظاهر شد:

پــدرم.

روشنفکران تحصیل کرده ای که در سال 57 در نقش بزرگترین خائنین به ایران، بهترین خوش خدمتی را به دول بیگانه چون انگلیس و شوروی و آمریکا نمودند؛ آیا از تاریخ کشور خود چیزی آموخته بودند یا تنها مشق آنان در وطن فروشی و خیانت به ولی نعمتان خود بود؟

کسانی که هنوز به شرافت و اصالت خود باور دارند؛ مقایسه کوتاهی میان ایران قبل از حکومت پادشاهان فقید پهلوی؛ ایران در دوران طلایی حکومت پهلوی و ایران پس از فاجعه 57 داشته باشند. تمام ویرانه هایی که به دست توانمند رضاشاه بزرگ و محمدرضا شاه فقید از نو بنا شده بود و کشور فلک زده ای که به همت این بزرگمردان آباد شده بود؛ به واسطه خیانت مشتی روشنفکر بی سواد بی وطن نابود شد.

ایران امروز؛ روشنفکر نیاز ندارد. به رضاشاه قدرتمندی نیاز است که بتواند ویرانه ها را از نو بنا کند.

جامعه فردای ایران؛ نیازی به روشنفکر وطن فروش نخواهد داشت.

 

برای ادامه به اينجا کليک کنيد


با سپاس از: اتحاد جهانی ايرانيان هوادارپادشاهی

Time line:

History of Iran starts 2500 years before Christ .

1160 years later Muslims occupied land of nobles, for over 1400 Iranians fought to deport the occupiers.

33 years ago they re-occupied our homeland. The Renaissance is on its way..!


Persian Kings

Cyrus 559-530 BC -29 years
Cambyses 530 BC -522 8 years
Darius 521-486 BC -35years
Xerxes 486-465 BC -21 years

       
 
It is up to the people of Iran, to form powerful resistance preventing dictatorship We believe that as long as there are people living in Iran, it is our responsibility to resist the injustice.

بر اين باور هستيم تا زمانی که در ايران زندگی هست، مسئوليت ما است تا در مقابل نا برابری ها مقاومت کنيم
We pledge alliance, with those who voice against religious regimes, terror, and welcome secularism, separation of religion and the state, we seek freedom and peace!
Home | Questions... | Mission | Before Islam | After Islam | After 1979 | History | Food for thought...| Koranic Verses| Cultural Rejuvenation-shafa | Salman Parsi & Mohammad -by shafa | What we support | Contact us
| N | O | , | T | O | , | R | E | L | I | G | I | O | N |