ColumView



TopBridge 
   

A Clip of History...

1400 years, Iran
Select click, browse Categories above contains essential reading. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link(s) or errors messages, please please to to contact and e-mail us with the link address or error message. This is not site e-mail please use for error messages only! Some Files requires Adobe Acrobat Reader, to download click Powered by: Direcconnect

پاسخ به تاریخ

نوشته: محمدرضا شاه فقید

بخش اول: از پرشیا تا ایران

فصل دوم: از نیرومندی تا بندگی

شاید در روایات مربوط به اعمال وحشیانه تیمور لنگ بیش از حد گزافه گویی شده باشد، اما در عین حال هرگز نمی توان انکار کرد که دوران حکومت تیمور آکنده از وحشت و ترور بود. لیکن علیرغم این وضع، در زمانی که چیزی نمانده بود ایران بکلی از بین برود و دیگر اثری از آن در صحنه تاریخ باقی نماند؛ بار دیگر با ظهور سلسله صفویه، ایران از نو متولد شد و رستاخیز دیگری پدید آمد که از 1501 تا 1736 م ادامه یافت.

اولین پادشاه صفوی؛ شاه اسماعیل( 1524- 1478) توانست مردم ایران را علیه نفوذ ازبکها در شرق و عثمانی ها در غرب متحد کند و با اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور؛ در حقیقت عامل یکپارچگی معنوی را برای اکثریت مردم فراهم آورد. ولی البته شاه اسماعیل نتوانست در مقابل تهاجم پرتغالی ها به فرماندهی آلفونسو آلبوکرک مقاومت کند و نیروهای پرتغالی بر جزیره هرمز و سواحل اطراف آن مسلط شدند.

پس از سقوط امپراتوری رم این اولین بار بود که غربی ها به ایران حمله کردند. و نتیجه آن که مشخص کننده دورانی جدید بود؛ حرکتی را پدید آورد که گرایش های ایرانیان را به سوی شرق خاتمه داد و فصلی نو را در جهت گرایش ایرانیان به سوی غرب بوجود آورد. یکی از نوادگان شاه اسماعیل به نام شاه عباس کبیر(1587 – 1629) ایران را دوباره به صورت یک کشور قدرتمند درآورد و دوران مجد و عظمت گذشته را تجدید کرد. او گر چه نتوانست سرزمین بین النهرین را که در سال 1534 م توسط امپراتوری عثمانی از ایران جدا شده به ما بازگرداند اما موفق شد در اصفهان که آن را پایتخت خود قرار داده بود، با گرد آوردن هنرمندان و ادبا شهری به وجود آورد که جلوه ای خیره کننده داشته باشد و با جمعیتی حدود 600 هزار نفر به نصف جهان معروف شود و آثارش بیانگر عصر طلایی هنر ایرانی در نقاشی و معماری باشد.

همین شاه عباس بود که پای کمپانی های هند شرقی هلند و انگلیس را به ایران باز کرد و به آنان اجازه تاسیس تجارتخانه داد. ضمن آنکه کمپانی هند شرقی نیز به شاه عباس کمک کرد تا بتواند پرتغالی ها را از جزیره هرمز بیرون براند.( 1622) ولی باید اذعان داشت که ایران از این معامله سود چندانی به دست نیاورد.

از سال 1629 تا 1736م را باید قرنی به حساب آورد که نمودار یک دوره انحطاط دیگر در تاریخ ایران است و طی آن ایران بارها مورد هجوم ترکها و روسها قرار گرفت. در سال 1724 نیز روسیه و عثمانی ضمن انعقاد پیمانی با یکدیگر؛ ایالات شمالی ایران را بین خود تقسیم کردند، و اشرف افغان قسمت اعظم مناطق شرق ایران را به تصرف خود در آورد و دست به غارت اصفهان زد. به این ترتیب ایران بار دیگر دچار تجزیه و از هم پاشیدگی شد و مملکت رو به زوال و نیستی گذاشت. من قبلا در کتابهای خود سرنوشت غم انگیز شاه سلطان حسین آخرین پادشاه صفوی را یادآور شده ام که با چه وضع فلاکت باری در پایتخت خود به محاصره راهزنان در آمد و موجد دورانی شد که به نظر می رسید سرنوشت ایران برای همیشه به همان صورت باقی خواهند ماند.

اوضاع ایران به همان شکل ادامه داشت تا نادر شاه ظهور کرد و در زمان او که مورخین لقب ناپلئون ایران به وی داده اند بار دیگر دوران قدرت و عظمت ایران فرا رسید.

نادرشاه شورشیان را در مشهد و هرات قلع و قمع کرد؛ اشرف افغان را شکست داد و اصفهان را به تصرف خود در اورد (1729م) به سرعت عثمانی های مهاجم را از کشور بیرون راند و سپس به مقابله با روس ها شتافت( که البته چون روسها ترجیح دادند رو در روی نادر قرار نگیرند؛ لذا مناطق تحت اشغال خود را تخلیه کردند.)

قدم بعدی نادر شاه تصرف قندهار و کابل بود که متعاقب آن با گذر از گردنه خیبر مستقیما از پشت سپاهیان هندی سر در آورد و توانست با غلبه بر دشمن در حالیکه همه اسرا به همراهش بودند؛ در ماه مارس 1739م وارد شهر دهلی شود. یکی از مورخین هندی در این مورد گفته است:

«ثروت عظیمی که طی 348 سال توسط پادشاهان هند گردآمده بود در چشم به هم زدنی به دست نادر شاه افتاد.»

نادرشاه پس از آنکه دختری از نوادگان اورنگ زیب را به عقد پسر دوم خود درآورد و سلطنت هندوستان را نیز مجددا به محمد شاه گورکان سپرد، عازم بازگشت به ایران شد. او در این لشکر کشی توانست سر حدات شرق ایران را به کرانه رود سند و همان محلی برساند که در زمان امپراتوری هخامنشیان قرار داشت.

درباره نادر شاه حکایات بسیاری گفته اند که از میان آنها من به این بیشتر از بقیه علاقه دارم:

روزی در جنگ با سپاهیان هند؛ نادرشاه چشمش به سرباز پیری در میان لشکریانش افتاد که با ریش سفید همچون شیر می جنگید. نادر شاه این پیرمرد را فراخواند و از او پرسید: بگو ببینم سیزده سال پیش مگر تو در اصفهان نبودی که دشمنان توانستند اصفهان را بگیرند؟

پیرمرد جواب داد:

آن روز من در اصفهان بودم؛ اما تو نبودی.

نادر شاه را از این جهت با ناپلئون مقایسه کرده اند که او نیز همواره پیروز بود و دست به عملیات جنگی افتخار آفرینی زد. ولی ضمنا باید گفت ناپلئون سرانجام به دست قوای متحد دشمن طعم شکست را چشید در حالی که نادر هیچگاه در میدان جنگ شکست نخورد. نکته دیگر اینکه ناپلئون سیاست مدار و حکمرانی با تدبیر بود لیکن نادر از این نظر شباهتی به امپراتور فرانسه نداشت و به خاطر کینه توزی و سنگدلی حتی یکبار دستور داد فرزندش را کور کنند.

فتحعلی شاه و ناپلئون

سلسله افشاریه که توسط نادرشاه بنیاد نهاده شده بود، پس از چندی توسط سلسله زندیه(1757- 1794 م) از بین رفت. معروف ترین پادشاه زندیه کریم خان بود( 1757- 1779) که خود را وکیل الرعایا می نامید. سلطنت خاندان زند نیز با جنگ داخلی دیگری خاتمه یافت که نتیجه آن به قدرت رسیدن سلسله قاجاریه در ایران بود.( 1794- 1925)

از آن به بعد دوران از هم گسیختگی و تجزیه و هرج  ومرج ایران در حالی آغاز شد که با پیشرفت کشورهای غربی به سوی دوران صنعتی شدن و تفوق اقتصادی، مقدمات ظهور عصر استعمارگری فرا می رسید.

در همان زمان که قدرتهای بزرگ غربی تهاجم سیاسی و اقتصادی و نظامی خود را در چهار گوشه جهان توسعه می دادند؛ ایران نیز یکی یکی ایالات مختلف خود را از دست می داد:

ایالات قفقاز با قرارداد گلستان( 1813م) و ترکمنچای( 1828م) به دست روسها افتاد؛ ایالت هرات با اعمال نفوذ امپراتوری انگلیس پس از قرارداد پاریس(1857م) در داخل خاک افغانستان قرار گرفت؛ ایالت مرو در شمال شرقی ایران را روسها اشغال کردند؛ و سرانجام به سال 1872 ایالت سیستان بین ایران و افغانستان تقسیم شد.

فتحعلی شاه قاجار که از سال 1797 تا 1834م بر ایران سلطنت کرد، کوشید تا دوباره گرجستان را تسخیر کند و به همین جهت به فکر دریافت کمک از فرانسه افتاد. فتحعلی شاه که از ستایشگران ناپلئون بود؛ از ژنرال گاردان و هیئت نظامی- سیاسی همراه او که در سال 1807م از سوی امپراتور فرانسه به تهران گسیل شده بود، استقبال گرمی به عمل آورد. این هیئت ماموریت داشت خطوط مواصلاتی ایران را با این هدف مورد دقت و بررسی قرار دهد که زمینه را برای لشکر کشی ناپلئون به هندوستان فراهم سازد.

ناپلئون قبلا در مصر، جریان لشکر کشی موفقیت آمیز سال 1739م نادر شاه را به هندوستان با دقت بررسی کرده بود. نقشه او گر چه امروزه بیشتر یک هدف رویاگونه به نظر می رسد اما با توجه به مکاتبات ثبت شده بین فتحعلی شاه و پسرش عباس میرزا و ژنرال گاردان با ناپلئون و شامپانی وزیر خارجه فرانسه؛ به خوبی نشان می دهد که ناپلئون واقعا چه قصدی داشته است.

ناپلئون ایران را دژ طبیعی غرب  و پل واصل بین شرق و غرب به حساب می آورد. وی که برای ایران اهمیت استراتژیک درجه اول قائل بود، اعتقاد داشت که این سرزمین می تواند هم برای تهاجم و هم برای دفاع مورد استفاده قرار گیرد. ناپلئون بخصوص ایران را منطقه مهمی برای کنترل روسها به شمار می آورد و می گفت: اگر ایرانی ها به 20 هزار تفنگ و یک سیستم توپخانه خوب مجهز شوند، به خوبی قادرند از تجاوز روسها جلوگیری کنند.

و نیز معتقد بود:

لازم است در ایران امر آموزش 144 هزار نفر نیروی سواره نظام به صورت جدی تعقیب شود و این سپاهیان که یک نیروی نخبه و پیشتاز هستند؛ برای لشکر کشی به هندوستان مورد استفاده قرار گیرند.

ژنرال گاردان نیز در گزارش مورخ 26 ژانویه 1808 خود نوشت:

نقشه لشکرکشی به هندوستان فکر همه را در تهران به خود مشغول کرده است.

به نوشته گاردان:

پایگاههای فرانسوی مستقر در تهران و اصفهان و شیراز در محاسبات خود به این نتیجه رسیده بودند که:

جنگ در اطراف رود سند بین 5 تا 7 ماه بیشتر طول نخواهد کشید و مدت آن البته بستگی دارد که ارتش بزرگ فرانسه از راه خشکی با گذشتن از شهرهای حلب، بغداد، بصره، شیراز و یزد به هند حمله کند، یا از طریق دریای سیاه و گذشتن از شهر ترابوزان و بعد دو قسمت شدن – یکی از راه: ارزروم، همدان، یزد، هرات. و دیگری از راه: تبریز، تهران، خراسان، هرات.

ژنرال گاردان در گزارش خود افزوده بود :

برای هر دو نفر سرباز یک مرکب لازم است. توپ و گلوله و باروت را می توان در ایران ساخت. در ایران بهترین نوع شوره(نیترات پتاسیم از مواد لازم برای ساختن باروت) را می توان یافت. سیکهای ایالت سند که با انگلیسی ها خصومت دارند؛ می توانند حدود 50 هزار نفر نیروی سواره نظام در اختیار ما قرار دهند.

متاسفانه فتحعلی شاه از اتحاد با فرانسه به نتیجه ای که می خواست دست نیافت. زیرا موقعی که روسها به شمال ایران حمله اوردند؛ ناپلئون در اسپانیا به جنگ با انگلیسی ها مشغول بود و قصد داشت برادر خود ژوزف را بر تخت سلطنت اسپانیا بنشاند. در همان موقع ژنرال گاردان در گزارشی به ناپلئون نوشت:

انگلیسی ها هیاتی را به ریاست سرهارفورد جونز از طریق خلیج فارس به تهران گسیل داشته اند که او گر چه آدمی است پست فطرت و بد زبان اما انبانش پر است از طلا.

سرانجام ناپلئون طرح حمله به هند از طریق ایران را موقعی رها کرد که سپاهیانش درگیر جنگ سال 1809 در منطقه دانوب شدند، و سه سال بعد نیز به مسکو حمله بردند.

برای ادامه به اينجا کليک کنيد


با سپاس از: اتحاد جهانی ايرانيان هوادارپادشاهی

Time line:

History of Iran starts 2500 years before Christ .

1160 years later Muslims occupied land of nobles, for over 1400 Iranians fought to deport the occupiers.

33 years ago they re-occupied our homeland. The Renaissance is on its way..!


Persian Kings

Cyrus 559-530 BC -29 years
Cambyses 530 BC -522 8 years
Darius 521-486 BC -35years
Xerxes 486-465 BC -21 years

       
 
It is up to the people of Iran, to form powerful resistance preventing dictatorship We believe that as long as there are people living in Iran, it is our responsibility to resist the injustice.

بر اين باور هستيم تا زمانی که در ايران زندگی هست، مسئوليت ما است تا در مقابل نا برابری ها مقاومت کنيم
We pledge alliance, with those who voice against religious regimes, terror, and welcome secularism, separation of religion and the state, we seek freedom and peace!
Home | Questions... | Mission | Before Islam | After Islam | After 1979 | History | Food for thought...| Koranic Verses| Cultural Rejuvenation-shafa | Salman Parsi & Mohammad -by shafa | What we support | Contact us
| N | O | , | T | O | , | R | E | L | I | G | I | O | N |