ColumView


TopBridge 
   

After Islam...

1400 years, Iran
Select click, browse Categories above contains essential reading. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link(s) or errors messages, please please to to contact and e-mail us with the link address or error message. This is not site e-mail please use for error messages only! Some Files requires Adobe Acrobat Reader, to download click Powered by: Direcconnect

محمد که بود!

محمدگرچه در بين قوم قريش دنيا آمده بود همواره بر عليه آنها در حالت طغيان بود.

محمد چون در کودکی پدر و در شش سالگی مادرش را از دست می دهد و پس از عبد المطلب که مردی يکصد ساله بوده ابوطالب سرپرستی او را بعهده می گيرد

محمد همواره در فقر وعسرت بسر می برد و بهمين دليل در قران 23 مورد به يتيمان اختصاص دارد.

محمد در سال 595 ميلادی 25 ساله بود که به منظور تامين معيشت مجبور به چوپانی شد. هنگاميکه در فقر بسر می برد همانند کليه افراد عصبی مزاج شور و شهامت خود را از دست داده بودوجوانی جبون و خاموش بود.

قبل از ادعای ظهور گروهی يهود در حجاز زندگی می کردند که با ساير يهوديان در تماس بودند. محمد همراه آن ها به حجاز رفت و آمد می کرد.

محمد در بين يهوديان و مسيحيان تعليماتی فرا میگيرد. بنظر می رسد که قسمت مهمی از احکام دين نوئی که محمد برای اعراب آورد از مشاهدات و تجربيات و انديشه گری های عميق و مشورت ها با ديگران را در بر می گيرد.

بهمين دليل، نام ياجوج که در آيه های 94 و 99 سوره کهف ذکر شده از نام agog که در افسانه سريانی اسکندر بکارگرفته شده است.

محمد در سن 30 سالگی با خديجه که زن 50 ساله ای بود ازدواج و از آن پس در رفاه کامل بسر می برد.

محمد هيپگاه قصد جهانی کردن دين ابداعی خود را نداشت و اين نکته در آيه 7 سوره شوری به روشنی ذکر شده است.

محمد هيچگاه با هيچ يک از مذاهب توحيدی مخالفت نورزيد وحتی درآيه 213 سوره بقره گواهی می دهد که کليه افراد بشر يک ملت واحد را تشکيل می دهند. همچنين در آيه 15 سوره جاثيه در مورد بنی اسرائيل می گويد: «... و ما آنها را بر ساير مردم جهان برتری داديم.»

اولين شخصی که به او ايمان آورد خديجه و سپس غلام او زيد، سپس علی پسر عمويش که در سن 16 سالگی بود به او  ايمان آورد که ايمان آوردن اين سه با توجه به نسبتی که داشتند بديهی بود. البته ابوطالب فکر می کرد محمد دچار اختلال روانی شده و مشاعر خود را از دست داده. بهر حال ابوطالب در سال 619 ميلادی موفق می شود امکان ورود محمد به مکه را فراهم آورد. قبلا بدليل اينکه محمد در مورد خدای يکتا سخن می گفت و مخالف باور های قبيله قريش و مردم مکه بود مجبور به فرار از مکه شده بود و پس از قول و قراری که با قبيله يثرب بست نسبتا قدرتی بدست آورد.

 در سال 620 ميلادی که همسرش خديجه و ابوطالب وفات کردند محمد مصمم شد با مردم يثرب در باره پذيرش دين پيشنهاداتی را که ارائه شده بود را مورد بررسی قرار دهد. بر اساس اين قرار داد مردم يثرب قول همکاری دادند بشرط اينکه محمد از قبيله خود قريش ببرد و خود را هم خون يثرب بداند. که اين خيانتی بزرگ در نظر مردم عربستان بود . در نتيجه در بررسی که توسط 40 نفرو به سرکردگی يک قاضی بعمل آمد متفقا محمد را خائتی مستحق مجازات شناختند.

 محمد قدرت مقابله با اهالی مکه را نداشت و بنابر اين همراه پيروانش زيد، علی، ابوبکر پدر زن جديدش و عمر و عثمان، دامادش (!) از مکه به مدينه فرار کرد. فرار محمد از مکه به مدينه که مصادف با سپتامبر 622 ميلادی است «هجرت» ناميده شده است.

 اگر مردم يثرب با محمد بيعت نمی کردند اسلام هرگز از يک خواب و خيال فراتر نمی رفت. درحقيقت فرار محمد از مکه به مدينه بنيان اسلام را می گذارد. بنابر اين اسلام از زهدان اختلاف، عداوت و دشمنی مردم مکه و يثرب بوجود آمد.

 محمد به منظور برابری با کعبه در مکه در يثرب به احداث مسجدی همت گماشت و مجبور به جنگ با مردم مکه می شود. مردم مکه برای شکست دادن محمد اورا مجبور می کنند تا معجزه هائی را انجام دهد که همواره از آن عاجز می ماند و اين نقطه ضعف محمد در نظر مردم مکه قلمداد می شود. يهوديها نيز او را مسخره می کردند و معتقد بودند که او شياد است. مردم می گفتند اگر او پيامبر است پس چرا خدا در تمام گرفتاری ها به او کمک نکرد.

محمددرحاليکه شديدا زير فشار بود در سال 624 ميلادی دست به جنگ بدر می زندودر اين جنگ 600 تن از نيرو های مکه را شکست می دهد. پيروزی محمد در اين جنگ نفوذ او را افزود. ولی در جنگ احد قبيله قريش او را شکست می دهد. شکست در جنگ احد او را بخود آورد که همه چيز نمی تواند بر وفق مراد او باشد و خدا و جبرئيل هم در آن هنگام باو کمکی نمی کند. اما چون پيکار های محمد متضمن کسب غنائم بود هر گاه که محمد آرام می نشست مردم و پيروان او برای اينکه بيعت او را ترک نکنند مجبورش می کردند به جنگ بپردازد.

 جنگ های محمد دونفع ببار می آورد، آنانی که در جبهه دشمن فرصت طلب بودند به محمد می پيوستند و پيروان خود را با غنائم سير و پر غرور نگاه می داشت.

 محمد برای جلب پيروان بيشتر به قبيله های يهودی بنی قينقاع، بنی النضير و بنی قريظه حمله کرد و با سبعيت و بی رحمی تمام آنها را قلع و قمع کرد. بايد ياد آور شد که محرکه اصلی گرويدن مردم به محمد بعد از هر پيروزی غنائمی بود که بدست می آمد وگرنه دعوت او به دين اسلام موفقيت زيادی نداشت.

 وقتی مردم مکه بعد از قوی شدن محمد متوجه شدند قدرت مقابله ندارند به وی قول دادند در کليه امور او را ياری دهند حتی ابوسفيان که از مخالفين سر سخت و آشتی نا پذير محمد بود و جنگ احد را بر ضد او هدايت کرده بود تسليم محمدمی شود.

 محمد در سال 632 ميلادی در حاليکه غرور همراهی بيش از 40 هزار مسلمان او را در پوست نمی گنجيد برای زيارت وارد مکه می شود.

 در برگشت که در تاريخ به «حجته الوداع» مشهور شده محمد بشدت بيمار و روز هشتم ژوئن 632 ميلادی برابر با دو شنبه سيزدهم ربيع الاول سال يازدهم هجری در بازوان عايشه محبوبترين همسرش وفات يافت.

 مردمی که به او پيوستند بيشتر به او همانند يک رهبر جنگی نگاه می کردند تا يک شخصيت مذهبی. تحقيق دقيق در زندگانی محمد و بررسی کردار او نشان می دهند که در واقع محمد عقيده خود را به زور شمشير به مردم تحميل کرده است. مردم مکه به عنوان يک انسان جاه طلب نگاه می کردند. نشانه های تاريخی از اعمال پيروان محمد نسبت به او نشان می دهيد که حتی بسياری از آنان به او همانند يک انسان ارزشمند هم نگاه نمی کردند.

 محمد نويسنده ای داشت به نام عبدالله بن سعد بن سرح که طبع شوخی هم داشت و هرگاه محمد وحی ها را به او ديکته می کرد مفهوم آنها را عوض می کرد و محمد نيز با نظر موافق آنرا می پذيرفت. عبدالله بن سرح اين موافقت را به بی ارزش بودن آيه ها تلقی کرد و از اسلام برگشت و به مکه رفت. وقتی محمد مکه را فتح کرد دستور داد چهار تن را حتی اگر به پرده های کعبه پناه برده باشند به قتل برسانند و يکی همين عبدالله بن سرح بود. ولی بعد ها به وساطت و شفاعت عثمان که برادر شيری او بود بخشوده شد.

 بعد از وفات پيامبر بجز علی وخانواده اش پيروان ديگر هيچگونه احترامی به جسد او قائل نشدند و برای تقسيم ميراث او بر سروکله هم می کوفتند.

 در جنگی که بين قبيله بنی مصطلق در راه فتح مکه با محمد اتفاق افتاد بنی سلمه و عايشه بر حسب قرعه همراه لشکريان محمد بودند. در حوالی غروب يکی از روز های مراجعت به مدينه لشکريان به محلی رسيدند که آب در دسترس نبود. دستور توقف داده شد. عايشه متوجه شد که گردنبد عقيقش گم شده. موضوع را با محمد در ميان گذاشت. دستور اقامت شبانه داده شد. عموم لشکريان آزرده خاطر شدند. گروهی دست به دامن ابوبکر پدر عايشه شدند اما تصميم قبلا گرفته شده بود. در آن محل حتی آب برای وضو گرفتن نبود. در اين هنگام آيه تيمم بجای استفاده از آب نازل شد(!)

 موضوع مهمتر تنها ماندن شبانه عايشه در پی گرد گردنبد عقيق و يا به منظور قضای حاجت در آن شب با «صفوان بن معطل سهمی» بود. عايشه که از کاروان دور شده بود توسط ابن معطل سهمی پيدا شده و سوار بر شتر به مدينه مراجعت می کند. اين سوژه گرفتاری قريبی برای محمد بوجود آورد و امکان برائت عايشه از اتهامی که او را به جنگجوی خوش سيمای مربوط می ساخت بر طرف نمی شد تا اينکه محمد مجبور به نزول آيه ای شد.  جالب توجه است که ياد آور شود قبل از عزيمت به جنگ با قبيله بنی مصطلق محمد همسر زيبای پسر خوانده اش را که فوت کرده بود به عقد خود در آورد. و همچنين دختر زيبای «حارث» رئيس قبيله بنی مصطلق بنام «جويريه» که قرار بود در اختيار مردی که دوست نمیداشت قرار گيرد به محمد مراجعه کرد و درخواست آزادی خود را نمود که محمد به او پيشنهاد کرد من بهای آزادی تو را می دهم و بعقدخودم در ميآورم. به اين ترتيب «حارث» رئيس قبيله مغلوب پدر زن محمد می شود و تمام اسرا آزاد می شوند. اين دو مورد عايشه را سخت بر افروخته کرد و احتمال اينکه او به منظور انتقام از لشگر عمدا عقب مانده بود تا شب را با ابن معطل سرح بسر برد وجود دارد.

 محمد برعکس تمام پيامبران ديگر که هدفشان توسعه اخلاق در جامعه بود زور و سياست را به کمک شمشير به پيش می برد. او میگفت «يا ايمان بياوريد، يا برده شويد و يا بميريد!» که البته ايمان آوردن را هم از برای افزودن قدرت مسلمين برای آمادگی جنگی و حمله و غارت بعدی اصرار میکرد. وقتی از او معجزه خواستند او به پيروزی جنگی اش اشاره می کرد و میگفت من در جنگ پيروز می شوم پس خدا با من است!

 محمد سند اسارت زن که همانا تعدد زوجات است را منع نکرد بلکه خود تعدد زوجات را در راس برنامه های خويش قرار داد. برعکس مسيح نه تنها در ياری به همسايه آيه ای نياورد بلکه در صيغه و بردگی پيشقدم شد.

 در نظر محمد مومن کسی است که اسلام بياورد نه فردی که دارای ارزش های اخلاقی است!

 اسلام اصول اخلاقی نيست که بشر را به زندگی بهتر رهنمون گردد بلکه اصولی است که محمد را پيامبر شناخته و باپيوستن به اسلام محمد را ياری کند تا به هدف هايش که جز غصب اموال و بدست آوردن زن نيست نائل گردد.  

برتراند راسل می گويد: «گرچه مسلمانان در قالب يک مذهب نو قسمت هائی را تسخير کردند ولی قصد آنها گسترش مذهب و اخلاق نبود، بلکه در صدد چپاول و غارت بودند نه توسعه مذهب»

 ايرانی ها چون مردمان متفکر و باگرايش های اخلاقی بودند پس از آشنائی با اسلام آنرابا اخلاقيات ممزوج کردند دينی بهتر ازآن که محمد آورده بود و دينی به مراتب پيچيده تر از آنچه محمد آورده بود پديد آوردند.

بی سواد و يا باسواد بودن محمد موضوع بحث هزاره ها بوده است. آنچه از مطالب ضد و نقيض قران بر می آيد يک اثر فلسفی، ادبی و مذهبی برای رسيدن به قدرت و زنبارگی است. عبارات جذابی که در قران وجود دارد همگی حاکی از آن است که محصول فکر يک مولف  مطلع بوده است. اگر محمد بیسواد بوده بنابر اين قرآن يک معجزه است. البته اگر قبول کنيم که اينها همه گفتار محمد است و کسانی که آنرا نوشته و تدوين کرده اند در آن دخالتی نداشته اند.

 بنا به گفته کلمان هوراتClement Hurat  دانشمند عرب شناس مشهور اروپائی عرب باديه نشين زندگی خود را در چهار چيز جستجو می کرد، شتر، خيمه، شمشير و شعر.  شعر در ميان اعراب چنان رواج داشت که هرسال در بازاره مکاره شعرای عرب سخنوری می کردند. شعرائی که شعرشان مورد توجه قرار می گرفت تشويق می شدند. محمد خود قرآن را در هنگام جنگ با صوت آواز گونه می خواند و لشکريان را به جنگ تشويق می کرد.

 به نقل از عايشه گفته می شود که محمد تمام شعر های «امری القيس» را که از ديوار کعبه آويخته بوده را از حفظ می دانسته وآنها را تکرار می کرده است. 

 از شواهد مذکور چنين استدلال می شود که محمد نمی توانسته بی سواد باشد و فقط همانطور که از کودکی سکون و آرامش را دوست می داشت همواره خود را پشت بی سوادی پنهان نموده است.

 چون محمد به تقليد از عيسی و موسی که پيروانشان معتقد بودند کلام آنها از خدا آمده است و نمی توان آنها را تغيير داد همواره سعی می کرد مردم از مطالعات و بررسی های او آگاه نباشند که بتواند گفته های خود را بجای آيات الهی به مردم بقبولاند.

 يکی ديگر از دلايل باسواد بودن محمد ازدواج او باخديجه و همچنين تحت تعليم بودن او زير دست عبدالمطلب و ابوطالب بوده و ديگر اينکه قبل از ازدواج با خديجه با دانشمندان يهود و مسيحی در تماس بوده وآگاهی های بسياری بدست آورده بوده است. هارتمن يکی از اسلام شناسان اعلام داشته «بطور مسلم نوشتن روی پوست در زمان محمد و پيش از او بصورت يک رسم عادی رواج داشته و شعرا شعر های خود را می نوشتند».

 بعد از فتح مکه بسياری از زندانيان مکه مجبور شدند به بچه های اهل مدينه درس خواندن و نوشته بياموزند.

 بسياری از نکاتی که به اسلامی و صفات خدا . اصطلاحاتی که در باره سرنوشت بشر در قرآن آمده است از اشعار مسيحی اقتباس شده ولی محمد هيچگاه به اين نکته اشاره نکرده تا ابتکار عمل تقلب در اينکار را در خفا نگاه داشده باشد.  آنچه مسلم است عايشه و حـَفـَصه در بين زنان پيامبر خواندن و نوشتن می دانستند.

 آيه 48 سوره عنکبوت می گويد: «وتو از اين پيش قادر به خواندن کتاب و نوشتن خط با دست راستت نبودی تا مبادا مبطلان شک آورند» اين نشان از آن دارد که محمد اگر هم نوشتن می دانسته آنرا برای اينکه مبطلان دين در کار او شک نکنند پنهان نگاه می داشته.

 در مورد واژه «امی» همين بس که به آيه های 78 و 79 سوره بقره نگاهی بکنيم: «در ميان  آنها امييونی هستند که با کتب مقدس آشنائی ندارند ولی آرزو هائی در سر می پرورانند و پای بند خيالات خودا هستند – وای بر آنها که کتب مقدس را با دست های خود می نويسند، سپس می گويند اين کلام خداست و بهای اندک می فروشند . وای بر آنهائی که با دشتهايشان چنين مطالبی را می نويسند و وای بر آنها با چيز هائی که بدينوسيله کسب می کنند» اين نشان می دهد که کلمه «امی» به معنی بی سواد نبوده و منظور قرآن از آن امييون غير کليمی يعنی اهل کتاب يهوديان و مسيحيان بوده اند و امييون فرد و يا افرادی که غير کليمی يا غير مسيحی بوده اند.  مفهوم ديگری نمی تواند باشد.

 مفهوم ديگری که ميتوان به «امی» نسبت داد غير کليمی بودن محمد بوده که کليميان بمنظور تحقير به او «محمد امی» لقب داده بودند و منظورشان خفيف کردن محمد بود زيرا آنان انتظار داشتند پيامبری در قوم ْGoyim  ( واژه عبری برای نژاد) خودشان ظهورکند ولی چون محمد از قوم قريش بود به او «امی» يعنی غير يهودی می گفته اند. آيه 75 سوره عمران اين نظر را کاملا تائيد می کند.  حتی آيه 2 سوره جمعه نيز که اشاره به برانگيخته شدن پيامبری امی دارد منظورش اين است که پيامبری از بين غير يهوديان منصوب شده است. در مفهوم ديگر شايد کنايه ای است که پيامبر به يهودی ها می زند.

 محمد ابن جرير الطبری در طريقه الامم و الملوک 12 جلد (قاهره 1326 هـ ش) جلدسوم صحفه 142 می گويد امييون به معنی غير کليمی آمده است. ابن عباس در تفسير آيه 20 سوره آل عمران می نويسد: کلمه امی به اعرابی گفته می شود که نه پيامبری برای هدايتشان آمده و نه کتاب آسمانی دارند. همانند اعرابی که بدون دين باقی ماندند ولی يهوديان و مسيحيان «اهل کتاب» ناميده شدند و لذا افراد غير کليمی «امی» خوانده می شوند. در طول سال ها شيادان مذهبی خواسته اند با بيسواد جلوه گر کردن محمد قرآن او را به معجزه تشبيه کنند و برای اسلام اعتباری قائل شوند. در صورتيکه محمد با ارتباط ها و دستورالعمل هائی که می گرفت شايد چيز هائی که به او ديکته می شد موفق به آوردن قران شده است.

 با خواندن آيه 79 سوره واقعه که می گويد: «هيچک نبايد قرآن را لمس کند بجز افراد پاک» نشان از اين دارد که قرآن در زمان محمد نوشته شده بود وگرنه نزول چنين آيه ای اگر همه قرآن را مردم از حفظ داشته اند معنی نداشت.

 همچنين عمر خليفه دوم اظهار داشته که قسمتی از قرآن که مربوط به سوره طه می شود در نزد فاطمه دختر پيامبر (1) موجود بود. در اينصورت چه کسی بجز محمد می توانست آن سوره را نوشته باشد؟!

 بر اساس دو روايت از امام جعفر صادق که گفت: «محمد بر قومی ظهور کرد که خواندن و نوشتن می دانستند ولی از داشتن کتاب آسمانی بی بهره بودند» و امام محمد تقی که اظهار داشته بود: «سنی ها اشتباه می کنند که پيامبر بی سواد بوده، اگر او بی سواد بوده چگونه می توانست امت خود را هدايت کند.» روايت است که وقتی محمد در باغ مدينه با ملازمانش گرد آمده بودند نامه ای به او رسيد بلافاصله بعد از خواندن وارد شهر شد و خبری را که مربوط به حرکت ابوسفيان به قصد جنگ بود را به مردم شهر خبر داد. اگر او سواد نداشت چگونه نامه را خواند.

 بنا به نوشته «اسپرنگر» محقق ديگر قرآن روزی محمد به کاتبش گفت، «دوات را زمين بگذار، قلم را بتراش، دندانه های  "س" را تقسيم کن و "م" راآنقدر طويل ننويس».

 محمد تا زمانی که در مکه بود ناچار می بايست مقررات حاکم در مکه را بپذيرد ولی در صدد بود که به تقليد از يهوديان مقرراتی مخصوص دين ابداعی خويش فراهم سازد ولی ساکنان مکه مرتب مراقب او بودند و همچنين با چند نفر انگشت شماری که به او ايمان آورده بودند قادر به انجام اينکار نبود. محمد تا حدودی آداب و رسوم يهوديان رامطالعه کرده بود و به آن آشنائی داشت و چون در نظر داشت يهوديان را هم به دين خود دعوت کند لذا ناچاربود لااقل بعضی از آئين ها و اصول دين آنها را در اسلام بگنجاند. بهمين دليل اول او اورشليم يعنی قبله يهوديان را به عنوان قبله نماز تعيين نمود و تقريبا همه آن گروه از اغذيه و نوشابه ها که در دين يهود تحريم شده بود برای مسلمانان حرام کرد. برای اينکه هم آداب اعراب و هم يهوديان را جذب کند آداب و مقررات رسوم عرب را تا آنجا که با يکتا پرستی مغايرت نداشت را به آئين خود مخلوط کرد.

 آيه های بسياری از جمله آيه 36 سوره رعد حاکی از آن است که محمد گرچه با سايراهل کتاب بخصوص يهودی ها اختلاف داشته ولی همواره سعی کرده از برخورد با آنان خودداری ورزد تا سرانجام آنها را زير چتر اسلام بياورد. ديپلماسی نرم محمد در جذب يهوديان در آيه های 20 سوره انعام، 89 سوره اعراف، 168 سوره اعراف، 48 سوره قصص، 46 سوره عنکبوت، مشعر بر همين مدعا بروشنی ديده می شود.  در مفهوم کلی بر اين متن که ترجمه آيه 20 سوره انعام می باشد استوار هستند که می گويد: «آنهائی که مابرايشان کتاب فرستاديم با آنکه (محمد) را مانند فرزند خود می شناسند اين افراد خود را به زيان انداخته و ايمان نمی آورند»

 يهودی ها به اختلافات بين محمد و امت عرب مکه و ساير شهر ها به صورت يک سرگرمی و تفنن نگاه می کردند و لزومی برای مقابله با محمد نمی ديدند و تصور نمی کردند محمد قادر باشد زمانی نبوت خود را همه گير کند.

 وقتی جامعه يهود مقيم مدينه با وجود در قدرت بودن محمد و «مدينه النبی» خوانده شدن شهر مدينه (حجاز) به صراحت اعلام کردند که نه به دين محمد در خواهند آمد و نه او را به پيغمبری قبول دارند محمد در فکر چاره بر آمد. اين عمل يهوديان با هدف و خوی محمد سازگاری نداشت ولذا با زيرکی تمام علاوه بر آيه های ديگر از جمله آيه 122 سوره بقره را می سرايد که «ای بنی اسرائيل بياد آوريد نعمتی را که به شما عطا کرديم و اينکه شما را بر همه عالميان برتری داديم».

 بعد از مدتها ممارست محمد سياستش بر ضد يهوديان را تغير داده و بر طبق آيه 85 سوره آل عمران می گويد: «و هرکسی غير از اسلام دينی قبول کند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از جمله زيانکاران خواهد بود»

 در اين هنگام بود که بفکر استفاده از زور بر آمد! و با آوردن آيه 29 توبه و 9 سوره صف موضع خود را با آنها روشن نمودوگفت: «جنگ کنيد با آنهائی (از اهل کتاب) که به خدا و روز قيامت ايمان نمی آورند و آنچه را که خدا ورسولش حرام کرده حرام نمی دانند و به دين حق نمی گروند تا آنگاه که با ذلت و تواضع به اسلام جزيه دهند»

 در جای ديگر در همان قران گفته است: «ما هيچ رسولی برای قومی نفرستاديم مگر به زبان همان قوم..» که اين بحث را پيش می کشد که چرا محمد که خود به دستور خدايش دين اسلام را برای عرب زبان آورده است به يهوديان و مسيحيان و ديگران فشار می آورد که به دين ابداعی او بگروند و يا نابود شوند.

 پس از آن که محمد به مکه مراجعت کرد و در آنجا قدرتی بهم زد بفکر کسب قدرت جهانی افتاد و لذا آيه 9 سوره صف را آورد که می گويد: «.... تا اگر چه مشرکين خوش ندارند ولی او را بر همه اديان عالم غالب گردانيد». در زمانی که محمد با قريشيان مکه می جنگيد يهوديان با زيرکی به مردم مکه کمک می کردند و لذا محمد تصميم گرفت زهر چشمی از يهوديان بگيرد و بيرحمانه آنها را قلع و قمع کرد.

 محمد درموقعيت خاص آن زمان که کاتوليک های سوريه عموما اهالی شهر را که سريانی بودند شکنجه می کردند، مردم مصر و سوريه با بسط تمدن يونان مخالف بودند به دليل اينکه اسلام قول برابری به آنها داده بود و در آفريقا اعراب با بربر ها که هيچگاه به رومی ها نتوانسته بودند آنها را رام کنند متحد شدند و به اتفاق به اسپانيا حمله بردند، ايران و بيزانس روم که در اثر جنگ های متوالی ضعيف شده بودند و به قول هائی که محمد داده بود هرگاه اسلام مسلط شود شرايط زندگی مرفهی را برايشان ايجاد خواهد کرد به زير پرچم اسلام در آمدند. [1]   

 


1-       هنوز هم تمام کشور هائی که زير پرچم اسلام هستند بدبخت ترين و فقير ترين کشور های جهان هستند و آنانی که همانند ايران از منابع طبيعی فراوانی بهره می برند به دليل خرافات هنوز هم نمی توانند زندگی آرام و مرفهی که محمد به دروغ برای آنها وعده داده است را بسازند. اين مردم بيچاره الان در همين زمان نياز به دارو، غذا، خانه، وآسايش دارند وعده آن دنيا که بدرد اين مردم نمی خورد.!!

 

.

اقتباس و خلاصه شده از کتاب بازشناسی قرآن- دکتر مسعود انصاری.

 ح-ک

Time line:

History of Iran starts 2500 years before Christ .

1160 years later Muslims occupied land of nobles, for over 1400 Iranians fought to deport the occupiers.

33 years ago they re-occupied our homeland. The Renaissance is on its way..!


Persian Kings

Cyrus 559-530 BC -29 years
Cambyses 530 BC -522 8 years
Darius 521-486 BC -35years
Xerxes 486-465 BC -21 years

       
 
It is up to the people of Iran, to form powerful resistance preventing dictatorship We believe that as long as there are people living in Iran, it is our responsibility to resist the injustice.

بر اين باور هستيم تا زمانی که در ايران زندگی هست، مسئوليت ما است تا در مقابل نا برابری ها مقاومت کنيم
We pledge alliance, with those who voice against religious regimes, terror, and welcome secularism, separation of religion and the state, we seek freedom and peace!
Home | Questions... | Mission | Before Islam | After Islam | After 1979 | History | Food for thought...| Koranic Verses| Cultural Rejuvenation-shafa | Salman Parsi & Mohammad -by shafa | What we support | Contact us
| N | O | , | T | O | , | R | E | L | I | G | I | O | N |