ColumView


TopBridge 
   

History Truths... Islam

1400 years, Iran
Select click, browse Categories above contains essential reading. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link(s) or errors messages, please please to to contact and e-mail us with the link address or error message. This is not site e-mail please use for error messages only! Some Files requires Adobe Acrobat Reader, to download click Powered by: Direcconnect

«داستانی ساختگی به خاطر اهداف سیاسی، ولی...! »
شهربانو همسر حسين يا دختر يزدگرد سوم؟!!

اخیراً اخوندی به نام مرتضی خادمی طیّ مصاحبه ای با صدا وسیمای رژیم جمهوری اسلامی، به تکرار آنچه که غُلات (غلو کنندگان) شیعی بارها در باره ی بانویی بیرون از وجود خارجی به نام «شهربانو» همسرخیالی حسین بن علی گفته ونوشته اند، پرداخت .

چند سال پیش در همین زمینه مطلبی درهفتگی نامه ی کیهان لندن (شمارۀ 1266یکم تا هفتم مردادماه 1388، رویه ی هفتم)، زیرعنوان جاذبه های طبیعی ایران به این شرح درج شده بود: «کوه بی بی شهربانو: این کوه در منطقۀ امین آباد شهرری قراردارد ومدفن بی بی شهربانو همسر حضرت امام حسین در دامنه ی این کوه واقع است واززیارتگاه ها به شمار می رود».

بسیار تأسّف خوردم که چرا کیهان لندن نقش آخوندها را دررواج افسانه وترویج دروغ، بازی می کند! تأمل نکردم بلافاصله طیّ نامه ای به شرحی که با اندکی جرّ وتعدیل در زیربه نظرتان می رسد، از سر دبیر آن نشریّه خواستم به منظور روشنگری در چاپ وانتشار آن اقدام کند، که از نظرسردبیر آن هفتگی نامه شأن انتشارنیافت، تا این گونه افسانه های ساختگی همچنان در جامعۀ ما ماندگارباشد!!

اگرچه درسالهای اخیر کم وبیش در ردّ این افسانه کتابهایی منتشر شده است، اما از آنجا که این آثارمعدود بوده واز سویی دیگر رغبت و حوصلۀ کتاب خوانی در ما ایرانیان کمتر دیده می شود، بی مناسبت ندیدیم به هدف روشنگری، به گونه ای کوتاه ودر خور حوصله، درباره ی ساختگی بودن آن توضیحاتی بدهم، که اگرهرچه بیشتردرردّ وپیرایش داستانهای تاریخی ساختگی از سوی تاریخ دانان ونویسندگان پرداخته شود، خدمت شایسته ایست به تاریخ وفرهنگ میهن ما. ضمناً جای انکار نیست که بسیاری ازدانشوران نیزبه نادرستی این داستان آگاه بوده اند، اما به خاطرجوِّ آلوده به تعصّبات مذهبی در جامعه ونفوذ آخوندها، از بیم جان به گفته ی شاعر آزاده ی میهن ما ناصر خسرو چخیدن (دم زدن) نتوانستند.

زمانیکه ایرانیان میهن دوست، با برخورد غیر انسانی وظالمانه ی اعراب یورشگرمواجه شدند که ایرانیان را از روی تحقیرموالی (به معنای بنده ونوکر) وگاه علوج (یعنی چهار پایان) می خواندند، از راه های گوناگون در صدد مبارزه وبیرون کشیدن خود از زیر یوغ اعراب برآمدند، گاه گروه هایی به صورت جنگ وگریزمانند بابک خرمدین ویا سنباد مجوس، سیاه جامگان وبه آفرید وچندین گروه مبارز دیگر وگاه از راه داستان بافی از جمله دختری به نام شهربانو فرزند خیالی یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی راهمسر حسین بن علی قلمداد کردن، گامهایی برداشتند، تا حساب خودرا از اعراب بیابانگرد با فرهنگی عقب مانده جدا کنند.

اهداف گروه های مبارزمثلاً بابک خرم دین به آسانی قابل درک است، اما آنچه که درک آن برای بسیاری ساده وآسان نیست، نکته ی تبرّی جستن گروهی از ایرانیان ازاعراب آنهم با بهره گیری وتوسّل ازبخش دیگری از اعراب است که توجیه کامل این دیدگاه به نوشتاری گسترده با ذکر شواهد ومُستنداتی فراوان نیازدارد که از گنجایش این مقال بیرون است، با همه ی این حال سعی خواهد شد تا آنجاکه منظور مفهوم گردد، به گونه ای کوتاه وفشرده به شرح چگونگی آن به پردازیم.

زمانیکه ایرانیان دریافتند که از هیچ راهی نمی توانند ازاعراب متجاوزو حکومتگر دفع شرّ کنند، گروهی به مصداق «دشمن، دشمن دوست تلقی می شود» ازرویداد کربلا بهره جستند، وبرای آنکه بتوانند آن گروه از هم میهنان شان رانیز که چند دهه ای بود به دین اسلام در آمده بودند، به سوی اهداف خود بکشانند، به ساختن داستان شهربانو پرداختند، تا با این شگرد با زدن رگ خواب هم میهنان خود با بیدارکردن حس ملی آنان که با پذیرش دین جدید می رفتند تا با فرهنگ و زبان اعراب خو بگیرند، توانسته باشند هم میهنان را با خود همراه وخرج شان را ازاعراب جدا سازند.

گفتنی است که تا زمان رویداد کربلا بطور قطع ویقین نه علی بن ابیطالب ونه حسن بن علی ونه برادرش حسین بن علی هیچیک درراه ترویج مذهبی به نام تشیّع نبودند، علی بن ابیطالب خودرا به صراحت خلیفۀ چهارم می دانست ودر نهج البلاغه هم اشاره شده است وتاریخ هم گواه بر درستی این مُدّعاست، فرزندش امام حسن اصلاً به دنبال این حرفها ومقامها نبود وبا معاویه صلح وبیعت کرد، یعنی پذیرفت که اوخلیفۀ مسلمانان است و با بیعتی که کرده بود، نشان داد که به خط ومشی معاویه گردن نهاده است وحسین بن علی نیزبدین قصد از مدینه به کوفه می رفت که یزید خلیفۀ مسلمانان راساقط وخود بر جای او به خلافت مسلمانان به پردازد. که رویداد کربلا از برای آن دسته از ایرانیان مورد اشاره سبب ساز شد، تا با کشیدن پای بانویی خیالی از ایرانیان به نام شهربانووانتساب علی بن حسین مشهور به زین العابدین به فرزندی او، توانسته باشند نفرت ایرانیان رابا همه ی پذیرفتن اسلام، نسبت به اعراب، زنده نگه داشته و به هدف خود برسند ، اما با گذشت چند دهه انگیزه ی نفرت از اعراب ویرانگر ومتجاوز، به خاطرجا افتادن اسلام درمیان سطح وسیعی از ایرانیان وتعصّب کوری که زاییده ی هرمرام وآیین ودین است، به دست فراموشی سپرده ویا نادیده گرفته شد، به ویژه از زمان روی کارآمدن صفویان وفراخواندن آخوندهایی از جبل عامل لبنان وعراق ووو- به رواج ورونق اینگونه افسانه ها واحادیث وروایات بهای بیشتری داده شد تا مُشتی بیکاره ومُفت خوربه نام آخوند، به نان ونوایی برسند وبا ساختن احادیث وروایات از قول امامان، بردوش مردمی عامی واُمّی به مصداق مثل مشهورکه یک مُرید نادان از یک پارچه دهِ آّباد از برای آخوند ارزشمند تراست، سوارشوند که تا به امروز این باور مندی های پوچ به خاطرتعصّب کوروناآگاهی ها در جامعۀ ما همچنان جا خوش کرده است!!

درمورد پوچی وساختگی بودن داستان شهربانو به چند مُستند تاریخی که مورد پذیرش تاریخ نگاران شیعی وسُنّی ودیگرتاریخ نگاران داخلی وخارجی است اشاره می کنیم:

- حسین بن علی در تاریخ چهارم هجری قمری (625م) تولد یافت.
- تیسفون پایتخت ساسانیان در سال 16 هجری قمری (637م) سقوط کرد.
- علی ابن حسین (علی اوسط)، ملقب به زین العابدین در سال 38 هجری قمری (659م) متولد گردید.

اینک کمی به عقب بر می گردیم و به چگونگی سقوط یک سلسلۀ ریشه دارایرانی به نام ساسانیان وپیروزی اعراب و هجوم آنان به خاک ایران که یکی از آثار آن ابداع داستان شهربانو است می پردازیم .

پس از کشته شدن خسرو پرویز درسال 628م ومرگ قباد دوم یا شیرویه، جانشین خسرو پرویز، از بیماری طاعون در629م، به ترتیب اردشیرسوم که پسری 7ساله بود، به شاهی رسید که پس از چند ماه، شهربراز یکی از سرداران ساسانی اورا خلع وبه همراه نایب السلطنه اش به قتل رساند وخود را شاه نامید، اما پس از45 روزسلطنت، خسرو سوم نوه ِ هرمز چهارم از خراسان براو خروج کرد واورا کشت و بر جایش نشست، پس از اوهرمز چهارم معروف به جوانشیر پسر خسرو پرویز در سال 629م و آزرمیدُخت، دختر خسرو پرویزدر سال630م، به ترتیب به پادشاهی رسیدند، اما دیری نگذشت که آزرمیدُخت از سلطنت کناره گرفت. گشتاسب نوه ی هرمز چهارم در سال631م وپوران دُخت، دیگردختر خسرو پرویز در سال 631م، خسرو چهارم نوه ی یزدان شاه پسر انوشیروان در 631م ، فیروز دوم، برادر خسرو چهارم در 631م، خسرو پنجم نوه ی انوشیروان ملقب به فرخ زاد در 631م، وبالاخره یزد گرد سوم، پسر شهریار ونوه ی خسرو پرویز درحالیکه نوجوانی کم سن وسال بود و در استخر پارس بسر می بُرد، با کمک رستم فرخ زاد سردارپُر نفوذ و معروف ساسانی، در سال 634م به پادشاهی رسید. (1)

به گونه ای که دیده می شوداز سال 628 م زمان قتل خسرو پرویز تا سال 634م زمان بر تخت نشستن یزد گرد سوم، دوازده تن طی پنج سال واندی در شرایطی بسیاز پُر تنش وبُحرانی به پادشاهی رسیدند وزمانی یزد گرد سوم به پادشاهی رسید که هم خرد سال بود وهم شیرازه ی حکومت ساسانیان از هم پاره شده بود واز شاهزادگان وابسته کسی جز یزد گرد سوم نمانده بود که با کمک رستم فرخ زاد و با رایزنی با مؤبدان وبزرگان، یزد گرد سوم را به شاهی بر گزیدند ورستم فرخ زاد به خاطر غیر قانونی بودن سن اواز برای پادشاهی، نیابت سلطنت را عهده دار گردید، که همین خود نشان می دهد که یزد گرد در سنین واجد احراز مقام سلطنت به گونه ای مستقل نبود.

با سقوط تیسفون پایتخت ساسانیان درسال 16 هجری قمری (637م) به دست اعراب، یزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی پس از سه سال پادشاهی پُراز دلهُره واضطراب، همراه چند هزار نفر از درباریان ومؤبدان ودبیران ودیوانیان از زن ومرد وکودک وپیر وجوان، به درون فلات ایران گریخت و در هیچ کجا در برایر اعراب قرار نگرفت ودر گیری بین آنها حاصل نشد، که اگرجنگی بین او واعراب در زمان عقب نشینی روی داده بود، در جایی نوشته وبازگو می شد، تا آنکه به شهرمرو رسید ودرآنجا بود که به دست آسیابانی درسال653م (32هجری قمری) کشته شد، با چنین مُستنداتی نتیجه می گیریم که یزدگرد سوم در 16 هجری قمری (637م) سال سقوط تیسفون با احتساب 3سال مدت پادشاهی، جوانی نزدیک به 15 الی 18 ساله بود که درچنین سنِی نمی توانسته دختری در خور ازدواج داشته باشد، وانگهی چگونه بوده است که در میان آنهمه همراهان یزد گرد از زن وکودک وپیر وجوان که از سوی بسیاری از تاریخنگاران به آن اشاره شده، شهربانودختر یزدگرد در میان شان نبوده است!؟

گفتیم که (برپایه ی مُستندات تاریخی ودانش کرونولوژی) حسین بن علی در سال چهارم هجری قمری تولد یافت وبدین ترتیب در سال 16 هجری قمری، یعنی سقوط تیسفون 12 سال بیش نداشته است. با همه دردست داشتن این زمانها که جای کمترین تردید واحتجاج نبوده ونیست وعموم تاریخ نگاران عرب وایرانی وخارجی بر آن اتفاق نظر دارند، فرض می کنیم که یزد گرد سوم دختری به نام شهربانو داشته که پس از سقوط تیسفون، ضمن بسیاری از غنایم به دست آمده از غارت وچپاول تیسفون وکاخهای سلطنتی، همراه با گروه بی شماری از مردان وزنان جوان وکودکان، اسیرو به مدینه برده شد، وبه جای فروش دربازارهای مدینه وعُکاظ مکه وچند شهر وبندر مهم آن روزگاران، به خاطر مقام وموقعیّتی ووجاهتی که دارا بوده است، به عقد ازدواج حسین بن علی که دراین سال 12 بهار بیش از عمرش نگذشته بود، در آمده است (2)، اگرچه هیچ اسناد تاریخی نشان نمی دهد که امام حسین در 12 سالگی ازدواج کرده باشد، اما از آنجا که تاریخ اجتماعی بسیاری از جوامع آن روزگاران به ویژه اعراب ومسلمانان حتا در همین زمان، نشان از ازدواج زود هنگام نو جوانان دارد، فرض می کنیم که امام حسین در 12سالگی یعنی در سال 16 هجرت (زمان اسارت شهر بانو)، با وی ازدواج کرده است، بسیار خوب، با این فرض پرسش این خواهد بود که با توجّه به نوشته ی چند تن از غُلات شیعی که به این موضوع پرداخته اند وعلی بن حسین (زین العابدین) را فرزند شهربانو قلمداد کرده ومی کنند، با توجّه به سال ولادت زین العا بدین (38 هجری قمری) ، 22 سال فاصلۀ زمانی تاریخ ازدواج حسین بن علی با شهربانو تا زمان تولد فرزند شان را چگونه باید توجیه کرد!؟ آیا باور کردنی است که در این مدّت طولانی آنان دچار مشکلات جنسی بوده ویا شهربانو به مدت تقریباً22 سال همچنان دست نخورده وباکره مانده بود وهمسرش حسین بن علی از وی دوری می جسته؟ حال آنکه امام حسین در همین مدّت از زنان دیگر صاحب فرزندان عدیده شده بوده است.

از سویی دیگر امام حسین که با تمامی اهل بیتش از بزرگ وکوچک وشیر خواره به سوی کوفه می رفته چگونه می توان براین باور بود که به مادر فرزند خرد سال وبیمارش (شهربانو) اجازه دهد با وی همراه نباشد؟ هنوز اعراب نسبت به زن به ویژه همسران خود تعصّبی فعالانه دارند، کسانی که هنوز چنین داستان ساختگی را باور دارند، یقیناً تاریخ نخوانده اند واعراب بادیه را به خوبی نمی شناسند، همچنین چگونه بوده است که شهربانو مهرمادری رازیر پا گذاشته و فرزند خرد سال وبیمارش رارها کرده بود تا به ایران بگریزد، به امید چه کسی؟ پدرش که سالها پیش به قتل رسیده بود، وانگهی او چگونه توانسته بود حلقۀ محاصرۀ لشکریان یزید را بشکافد واز مکه یا مدینه سوار براسب تا مُلک ری بتازد وبر خلاف مکانیزم طبیعت، کوه امین آباد شهر ری برای در امان بودن شهربانو از تعاقب لشکریان یزید ودستگیری او (آنگونه که غُلات شیعی تعریف می کنند ونوشته اند)، به امر الهی دهان باز کند وشهر بانو را دردرون خود جای دهد که فقط بخش اندکی از چادرش از کوه بیرون می افتد!! آخر این چه کمک وعنایت الهی بود که در حق شهربانو روا شده بود تا او به سنگواره تبدیل گردد!!؟ آیا این معجزه نمی توانست در مورد سپاهیان یزید در امین آباد انجام وآنان به سنگواره تبدیل شوند!؟ چه بسا اگر شهربانواز سوی لشکریان یزید دستگیر می شد، امید به زنده ماندن ودیدار با تنها فرزندش بسیارمی بود، همانگونه که بانوان اسیر اردوگاه امام حسین در بارگاه یزید از تعرّض در امان ماندند وبه امر الهی سنگواره نشدند، وانگهی اگر سخنان غُلات شیعی رابه پذیریم، این بانوبا آنچه که از بی مهری نسبت به همسر وفرزند بیمارش روا داشته است، قابل احترام وستایش نیست. طُرفه اینکه این افسانه سازان چون قافیه را تنگ می بینند وبرای یک انسان موهوم نمی توانند گوری در مدینه یا کربلا ویا شام ارائه دهند، وی را در درون کوه امین آباد جای می دهند وآنگاه امثال سردبیر هفتگی نامه کیهان لندن که مصادرۀ مؤسّسۀ کیهان وخود تبعیدی اش ناشی ازرواج همین تعصّبات کور بود، به رواج چنین افسانه ای می پردازد!!! «چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید – گفتا زکه نالیم، از ماست که بر ماست!».

گفتنی است اینکه ابوالقاسم پاینده نجف آبادی که دارای تحصیلات حوزوی بوده ودورۀ معقول ومنقول را در اصفهان فرا گرفته بود، در ترجمۀ بخشی ازکتاب تاریخ طبری (جلد 7 رویه3083 و3084)، نام کسانی را که دررویداد کربلا در کنار حسین بن علی بودند وبا قوای یزید پیکار می کردند وکشته شده بودند با ذکر نام مادرشان، یاد می کند، اما ضمن آوردن نام علی بن حسین، کمترین اشاره ای به نام مادر ایشان نمی کند!

چون نگارنده دسترسی به اصل کتاب که به زبان عربی نگاشته شده ندارد، این پرسش از برای وی مطرح است که آیا می توان براین باور بود که محمدبن جریر طبری (نویسنده ی تاریخ طبری) با وسواس ودقتی جالب توجّه، نام مادران کشته شدگان را ذکرکند اما از ذکر نام مادرزین العابدین فرو مانده باشد!؟ آیا تعصّب آقای پاینده موجب خودداری ازذکر نام مادرایشان نبود، تا آنچه را که در باره ی شهربانو رشته شده وبه خورد شیعیان داده شده است، ازهم پنبه نشود وطاق آسمان بر زمین فرو نریزد!؟

علی شریعتی نیزکه یکی از ذوب شدگان در کوره ی تشیّع علوی است وظاهراً نزد ولایتمداران جمهوری اسلامی از شأن واعتبار ویژه ای برخوردار است وبه احترام او بزرگراهی را در تهران به نام او کرده اند، شور بودن آشی را که در باره ی شهربانو پخته اند درک کرده و دراین باره می نویسد: افسانه ی ازدواج حسین بن علی با دختری به نام شهربانو، بسیار چندش آوراست، این افسانه غُت [نادان، نفهم] ذهنی ملایان را می رساند ونشان می دهد که این افراد تاآن اندازه در افسانه سازیهای مذهبی بی آزرم هستند که حتی دست کم رعایت شکل ظاهری داستانهای ساختگی خود را هم نمی کنند. (کتاب تشیّع علوی، تشیّع صفوی)

این نکته نیزدر اینجا جای اشاره دارد، از آنچه که در باره ی خصایص رفتاری واخلاق انسانی و فتوّت علی بن ابیطالب، در میان شیعی مذهبان گفته می شود و از برای کشته شدنش در 19 ماه رمضان هرسال به عزاداری می نشینند وروز تولدش را جشن می گیرند ودراویش یک علی می گویند وهزاران علی از گوشه ی لبان شان می ریزد، آن زمان که اعراب ایرانیان را پس از سقوط تیسفون قتل عام می کردند ویا گروه، گروه به بردگی می بُردند، آیا اثری یا نوشته ای از ایشان سُراغ داریم که لا اقل به خاطر احترام عروس ایرانی شان شهربانو، در حمایت ازآن اسیران یعنی اجداد همه ی ما از آخوند گرفته تا غیر آخوند، به جا مانده باشد ویا درزمان خلافت شان، دستوری درجلوگیری ازظلم وستم اعراب متجاوز به خاک ومال و ناموس ایرانیان از سوی ایشان صادر شده باشد!؟ هیهات بر ما!!!

مدارک ودلایل در ردّ این داستان ساختگی بسیار است وما به خاطر رعایت حوصلۀ خوانندگان به همین مختصر اکتفا کرده ایم.

ک – ر. 24ژوییه2017
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) دیگرمأخذ: تاریخ کرونولوژی ایران – نگارش دکتر بهاءالدین پازارگاد وکتاب روزگاران، نگارش دکتر عبدالحسین زرکوب.
2) محمد بن یعقوب کُلینی در کتاب سراسر افسانه بارش «اصول کافی» که از چهار کتب مهم وقابل استناد غُلات شیعی است و محمد باقر مجلسی در«بحار الانوار» وچند تن دیگر از غُلات شیعی به افسانه ی زناشویی حسین بن علی وشهربانو پرداخته اند که سراسر بی مأخذ است وخیالبافی .

Time line:

History of Iran starts 2500 years before Christ .

1160 years later Muslims occupied land of nobles, for over 1400 Iranians fought to deport the occupiers.

33 years ago they re-occupied our homeland. The Renaissance is on its way..!


Persian Kings

Cyrus 559-530 BC -29 years
Cambyses 530 BC -522 8 years
Darius 521-486 BC -35years
Xerxes 486-465 BC -21 years

       
 
It is up to the people of Iran, to form powerful resistance preventing dictatorship We believe that as long as there are people living in Iran, it is our responsibility to resist the injustice.

بر اين باور هستيم تا زمانی که در ايران زندگی هست، مسئوليت ما است تا در مقابل نا برابری ها مقاومت کنيم
We pledge alliance, with those who voice against religious regimes, terror, and welcome secularism, separation of religion and the state, we seek freedom and peace!
Home | Questions... | Mission | Before Islam | After Islam | After 1979 | History | Food for thought...| Koranic Verses| Cultural Rejuvenation-shafa | Salman Parsi & Mohammad -by shafa | What we support | Contact us
| N | O | , | T | O | , | R | E | L | I | G | I | O | N |