ColumView


TopBridge 
   

A clip of history...

1400 years, Iran
Select click, browse Categories above contains essential reading. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link(s) or errors messages, please please to to contact and e-mail us with the link address or error message. This is not site e-mail please use for error messages only! Some Files requires Adobe Acrobat Reader, to download click Powered by: Direcconnect

زيانهای ملی کردن نفت

 ملی کردن نفت در آغاز دهه 1330 يک خطای بزرگ سياسی يک محاسبه اشتباه اقتصادی و يک خبط عمده اجتماعی بود. اغلب آنهائی که به عنوان نمايندگان مجلس شورا پای منبر ملی شدن نفت سينه می زدند وغوغای «سبحان ما اعظم شانی» در انداخته بودند، بی هيچ گفتگو درد وطن داشتند و در سلامت نفسشان ترديدی نبود ولی ظرفيت درست انديشيدن و به هنگام عمل کردن را فاقد بودند. يعنی اکثر قريب با اتفاقشان، اگر نگوئيم اکثريتشان ميهن دوست بودند اما نمی دانستند چگونه از اين همه احساسات به سود کشور بهره برداری کنند.

 هنوز هم عده ای بدین نکته توجه نکرده ودرد ميهن دوستی را حس نکرده دايه مهربانتر از مادر شده ميخواهند مشکل ايران را با دانش مختصر و با تجربه ناقص خود مداوا کنند؛ همان اشتباه دوباره تکرار خواهد شد.

 اغلب متخصصين ملی شدن را از نظريه های سوسياليستی و کومونيستی ميدانند و ميگويند در يک اقتصاد آزاد که بر پايه رقابت بنا شده جائی ندارد. در انقلاب بلشويکی 1917 روسيه همه بانکها، زمين های کشاورزی، و شرکت های صنعتی و بيمه و خلاصه تمام وسايل توليد را بنگاه ملی اعلام کرد. انگلستان بعد از روی کار آمدن دولت کارگری صنايع ذغال سنگ، برق گاز، کشتيرانی و حمل و نقل را ملی کرد، دولت سوسياليستی فرانسه به راه انگلستان رفت و صنايع خصوصی را ملی اعلام کرد. اندونزی، مکزيک و کوبا وايران به انگيزه های سياسی نظير حس انزجار و تنفر از کنترل خارجيان بر صنايعی که عمدتا کشور به آنها متکی بود را ملی اعلام کردند. مکزيک در سال 1938 يعنی 12 سال قبل از ايران نفت خود را ملی کرد.  در کوبا با روی کار آمدن دولت کومونيستی کليه شرکت های خارجی ملی گرديد که هنوز هم مردم آن از نتايج زيانبار اين اقدامات حساب نشده در رنج اند.

 لازم به تذکر است که تملک و کنترل صنايع و شرکت های خصوصی بوسيله دولت هرگاه با پرداخت فوری غرامت همراه باشد ملی کردن است ولی چنانچه پرداخت غرامت همزمان صورت نگيرد مصادره است. اولی در اصطلاح بين المللی Nationalization  و دومی Expropriation خوانده ميشود. اولی در کشور های توسعه يافته و دومی در کشور های درحال توسعه پديد می آيد که بيشتر ناشی از حس تنفر از بيگانگان است که سياست پيشگان به منظور های خاص بين مردم انتشار ميدهند.

 بانکها و صنايع خصوصی آلمان، انگلستان، فرانسه، آمريکا و کانادا، کار آمد تر و پر درآمد تر از نظائر آن در روسيه شوروی و کارخانجات خصوصی در ژاپن سود آور تر از رقبای خود در چين هستند.

 تملک صنعت نفت ايران و اشغال تاسيسات وابسته به آن توسط دولت ايران اگر چه مورد پسند مردم قرار گرفت امابه نتيجه مثبت نرسيد زيرا اولا اموال و دارائی های شرکت نفت بصورت قهری ومصادره در اختيار دولت قرار گرفت و دوم اينکه کارگردانان اين درام نيمه تمام با وجود ادعای تحصيل کردگیشان در کشور های اروپائی نتوانستند به وعده هائی که داده بودند عمل نمايند لذا با بسته شدن چاه ها و به تعطيلی کشيده شدن بزرگترين پالايشگاه جهان بيش از شصت هزار کارگر و کارمند بيکار به هزينه دولت وابسته شد. مصدق بدون مجوز از مجلس دست به انتشار اسکناس زد و اقتصاد کشور را به ورشکستگی سوق داد.

 ظاهرا مصدق با تمام ادعا هائی که ميکرد تا آخرين روز عمرش تشخيص نداد که در اثر جدا شدن افراد با نفوذی مانند سيد ابوالقاسم کاشانی، مظفر بقائی، حسين مکی و همچنين تکيه کردن بيش از حد متعارف به حزب توده سقوط خود را سريع تر کرده است، و در نتيجه حکومت او در قيام ملی 28 امرداد که با کمک چند تن از افسران ارتش و مردمی که نگران آينده کشور شده بودند به آسانی سقوق نمود و او را از اريکه قدرت پائين کشيد. او نخست وزير نبود؛ زيرا از روزی که در مقابل استيضاح مجلس از نمايندگان حاضر نشد به مجلس برود نخست وزير قانونی محسوب نميشد. گوئی اين از خصوصيت های عوامل بيگانه است که حتی پس از سقوط از ملت طلبکاری ميکنند و ديگران را که خدمتگزاران مردم و کشور بوده اند را به مزدوری متهم ميکنند و خود را "وجيه الملله" لقب ميدهند.

 مصدق هنگاميکه در جواب تذکر ابوالقاسم کاشانی بعد از واقعه 30 تير ماه 1331 با پرخاش گفت: «من تنها مستظهر به ملت هستم» در کمال گستاخی باقی ماند تا اينکه "ملت" در 28 امرداد 1332 با اقدام خود به او فهماند که بی تفاوتی به مردم او را حفظ نخواهد کرد حتی اگر در مقام وزارت دفاع و نخست وزير بوده باشد. مصدقی ها و ملی مذهبی ها مدعی هستند که حکومت مصدق را گروهی اوباش ساقط کردند، وای به حال دولتی که حکومتشان چنين آسان بدست عده ای اوباش از هم ميپاشد!

 اقليت بسيار ناچيزی به نام جبهه ملی که يکی دو تن از رهبران خود را با مانور های سياسی شبه دموکراسی، نطق های قبل از دستور، بست نشستن، لجن مال کردن مخالفين، گريه های سياسی، نوشتن مقالات تند و مستهجن احساسی برای جو سازی، به قدرت رساند قانون ملی شدن نفت را در فضای ترور های سياسی، از تصويب مجلس شورای ملی «مجذوب و مرعوب» گذراند! هنوز هم گروهی بدليل يدک کشيدن کلمه «ملی" بدنبال اين اقليت که مصدق تا آخر عمر مقاومت کرد و آنرا به حزب مبدل ننمود تصور ميکنند اين «جبهه» ملی است، در حاليکه مطالعه و مقايسه و بررسی اسناد موجود نشان ميدهد که در تمام دوران ها از جمله در زمان شورش خمينی، انتخابات خاتمی اين جبهه با زدن ساز «ملی» کاملا «ضد ملت» عمل نموده است.

 از بخت بد سوء سياست مديران «شرکت نفت ايران و انگليس»و غفلت و قصور آنان در انجام تعهدات قرار داد 1312 (1933) و دخالت های بی جای آنان در امور داخلی ايران، انزجار عمومی را عليه شرکت مذکور بر انگيخت، اگر بجای "جبهه ، ضد ملی" چند نفر آگاه و بينا و آينده نگر و اقتصاد دان کارکشته زمام امور را در دست داشتند بهتر می توانستند در استيفای حقوق غصب شده مردم ايران اهتمام کنند.

 بی اعتنائی مصدق به حقوق مالی ايران در شرکت های تابعه را نميتوان حمل بر بی اطلاعی سردمداران جبهه ملی و رهبری آن دانست، چه در آن زمان خبرنگاران و مطلعين زمان مسائل را چه حضوری و چه وسيله مطبوعات عنوان ميکردند ولی متاسفانه در غوغا سالاری آن روزگار هر نوع اظهار نظر که خوش آيند کارگردانان جبهه ملی و «مشاوران نزديک!!» محمد مصدق نبود مورد توجه قرا رنمی گرفت ولو اينکه مالا به سود کشور بوده باشد!

 تراز نامه 31 دسامبر 1951 شرکت نفت انگليس نشان ميدهد که مجموع دارائی  آن شرکت در سراسر جهان بالغ بر 268،500،000 ليره بوده است که فقط 28 ميليون آن در ايران بود. در واقع مصدق و يارانش اين 28 ميليون را ملی کردند، و برای درک بقيه سرمايه که در جای ديگر بود اراده ای در سر نداشتند. دارائی شرکت نفت در بيرون از ايران 8 برابر آن مقداری بود که در ايران بود. لذا کدام شرکت ميتواند جای شرکت نفت انگليس باشد و با ملی شدن نفت در ازای يک هشتم سرمايه اش آنهم سرمايه ای که دولت و مردم ايران پرداخته بودند مخالفت ورزد. در واقع ملی شدن نفت به نفع شرکت انگليس تمام شد و بقيه سرمايه ها از دست رفت. بقيه داستان راجع به شکايتی که در مجامع بين المللی مطرح شد ميتواند بحساب بازی های سياسی و ارعاب کردن و گول زدن مردم گذاشته شود.

 از اسناد وزارت خارجه انگليس چنين برمی آيد که نگران بود نکند دولت ايران برای استيفای حق السهم خويش از شرکت های تابعه پافشاری کند و انگليس را با مشکل جديدی روبرو کند که جناب آقای مصدق با سياست کامل مراقب اوضاع بود! بهمين دليل استوکس در سفر به ايران ماموريت داشت در صورت تقاضای ايران پيشنهاد کند که مبلغی بصورت پيش پرداخت خواهند داد تا آنها را بخرند!

 مصدق و يارانش نفهميده و نسنجيده ملت ايران را از حق مسلم خويش محروم کردند. درحاليکه معاون وزارت دارائی در همان زمان مسئله حق السهم را در روزنامه «داد» مطرح کرده بود و از آقای نخست وزير خواسته بود که در اين باره فکری بکند.[1]

 مصدق و يارانش سر مست موفقيت بودند و انگليس در ته دل به حماقت آنها می خنديد! فقط در دنيای ملی کردن نفت غرق شده بودند و چشمشان نور چراغ های نفتی را نمی ديد. مصدق موفق شده بود ديکتاتوری خيابانی راه بياندازد و هرکسی با او مخالفت ميکرد را مورد تهديد قرار ميداد.

 انگليس ها حتی حاضر بودند مبلغی معادل نصف سهام به ايران بپردازند که ايران از حق السهم خود در شرکت های تابعه صرفنظر کند. بدبختانه هو و جنجال ونمايشات خيابانی توام با لجاجت و نا آگاهی زمامداران وقت به ويژه مصدق که برای او کسب "وجاهت" مهمتر از منافع ملی بود اين فرصت های گرانبها را ناديده گرفت و ميليون ها ميليون ليره دارائی ايران را فدای اغراض شخصی خود نمود. فرمانفرمائيان که وابستگيش به انگليس زبانزد خواص و عام است و درصداقت و ميهن دوستی  فاميل آنان شک است مينويسد: مصدق و طرفدارانش و تمام ممکلت چشمانشان را بستند و سرگرم افتخارات توسری زدن به انگليسيان و ملاحظات عوام فريبی شدند...)[2].

 حائری زاده در مجلس گفت: «ما طی قرار داد دارسی در نفت عراق سهيم بوديم، در نفت کويت سهيم بوديم، از تمام کشتی های نفت برای کمپانی که از حدود حساب ما خارج است و اطلاع صحيحی نداريم در تمام اينها سهيم بوديم». [3]

 عباس گلشائيان که در غوغا سالاری نفت از طرف حزب چپ وابسته به شوروی و گروه های باصطلاح سوسياليست و مارکسيستی و بويژه دارو دسته جبهه ملی باو انگ خائن و عامل انگليس زده شد با تلاشی که کرد جمعا 51 ميليون ليره انگليسی به سودايران صرفه جوئی نمود.

 موضوعی که مصدق و يارانش از آن غافل بودند بيست درصد سهمی بود که ايران در شرکت های تابعه شرکت نفت داشت. با همه اينها هنوز برخی از شيفتگان مصدق در دفاع از تز ملی کردن نفت به کلی منکر حقوق ايران نسبت به 20 درصد سود شرکت های تابعه بوده و معتقدند ايران مالک بيست درصد سهام شرکت نبود که با از بين رفتن آن متحمل ضرر وزيان شده باشد! سئوال اينجاست اين شفتگان درک واقعی از مفاد قرار داد دارسی و بعد از آن مفاد قرار داد ننگين آرميتاژ سميت دارند؟ اينها ننگ دارندنامی از قرار داد آرميتاژ سميت که مشيرالدوله و نصرالدوله و فاميل مصدق يعنی شاه قاجار بنيانش را گذاشتند ببرند و همواره آنرا در لفافه های تاريخ تحريف شده ايران که همواره منافع انگليس را حمايت کرده پيچانده اند. هرگز اشاره نميکنند که چه کسی پول ننگين آرميتاژ سميت را وقتی به وزارت ماليه رسيد قبول کرد؟؟ 

 بعد از مسجل کردن قرار داد ننگين آرميتاز سميت، بار ديگر جناب آقای مصدق با ملی کردن نفت اين مقدار در آمد را بکلی از بين برد، با وجوداين در ميان موجی از احساسات تحريک شده و نطق های آتشين پيش از دستور و هيجان زا ولی بی پايه و منطق يکروزه از افراد بی نام ونشانی مانند حسين مکی، حائری زاده، و عبدالقدير آزاد و مظفر بقائی قهرمان ملی بوجود آمد. درحاليکه افرادی مثل گلشائيان و محمد علی موحد که ملی شدن نفت را از نظر ماهيت حقوقی در حکم مصادره و سلب مالکيت و خلع يد از شرکت های تابعه و بسياری سرمايه گذاری های ديگر ميديدند گمنام ماندند و به آنها برچسب عامل انگليس زده شد.

 تاريخ ما تا آنجا که بخاطر دارد؛ تمام ماموران انگليس به قهرمان ملی تبديل شده اند و ضد انگليسی معروف شده اند درصورتيکه تمام افرادی که واقعا ملی بوده و انگليس را دشمن شماره يک ايران ميدانستند با انگ "عامل انگليس و همکار بيگانه" وصله زده شده اند. رضا شاه که چشم ديدن انگليس را نداشت عامل انگليس ميشود و مصدق که منافع انگليس را تامين کرده قهرمان ملی.

 از ملی شدن نفت تا روزی که قرار دادکنسرسيوم درمجلس تصويب شد سه سال ميگذشت که در تمام اين سال ها چاههای نفت بسته شد و ايران در اين مدت هيچگونه در آمدی نداشت و هزينه هزاران کارگر و کارمند بيکار شده نيز به گردن دولت افتاد و گذشته از آن 20 درصد منافع شرکت های تابعه را هم برای هميشه از دست داد.

 از عجايب روزگار اينکه آرمان وايده آل روسيه شوری وانگليس به دست ايرانيان به اصطلاح آزادی خواه و ملی عملی گرديد ولی زيان آن را ايران پرداخت نمود!!.

 نمی توان انکار کرد که عربستان که قبل از ملی شدن نفت ايران در آمدش کمتر از ما بود بدون ملی کردن نفت خود به مرحله ای رسيد که بر مبنای پنجاه –پنجاه با آمريکا قرارداد بست؛ لازم به ذکر است که قبل از ملی شدن نفت ايران عايدات عربستان از فروش هر تن نفت 16 شيلينگ و هشت پنی و در کويت 13 شيلينگ و در عراق 12 شيلينگ بود در حاليکه جمع کل در آمد ايران از هر تن نفت 21 شيلينگ و سه پنی می گرديد. با قبول مبنای پنجاه –پنجاه ما عملا در آمد های خود را از محل شرکت های تابعه از دست می داديم و زيان سنگينی بر پيکر ايران وارد می شد.

 انگليس از سال های 1920 بی نهايت علاقمند بود که شرکت های تابعه را از ما جدا کند و اين امر در حکومت مصدق عملی شد همانگونه که دريافت وجه قرار داد ننگين آرميتاژ سميت در زمان وزارت دارائی مصدق آن مهر ننگ را بر پيشانی ايران وايرانی حک نمود که تا تاريخ بياد دارد نميتوان از آن گذشت.

 اگر از دست دادن منافع شرکت های تابعه و هزاران منفعت ديگر افتخاربود معلوم نشد چه افتخاری بود و اگر مقصود منافع بود که ايران از آن جز ضرر های بزرگ منفعت ديگری نبرد.

 طرفداران مصدق هنوز ميتواننداستدلال کنند که همه کار های او عاری از اشتباه بود ولی در آن زمان نه مصدق و نه يارانش هيچ جا به صراحت و يا نوشتار به موضوع حقوق ايران در شرکت های تابعه اشاره نکرده اند.

 حملات سخت و نا جوانمردانه که اغلب از جانب افراد نا آگاه و قشری و تحريک شده خواه در طيف چپ که از مسکو و کا، گ، ب و خواه از اردوی انگليس که همانا مليون روشنفکر نمای ايران را تشکيل ميدهند و به فرزندان وطن معروف شده اند آن چنان فضای سهمگين و مسمومی پديد آورده که اجازه نداده مردم عادی با آزادی دنبال حقيقت وقايع مربوط به 200 سال اخير بروند و دوست و دشمن را از هم تشخيص بدهند.

 ازديد پيشوای جبهه ملی تقی زاده ای که در مجلس اول بزرگترين و محبوب ترين آزادی خواه به شمار ميرفت بزرگترين خائن کشور محسوب ميشود زيرا او صرفابدليل بودن در وزارت دارائی و با عنوان وزير قرار داد نفت 1312 را امضا کرده است. در حاليکه تقی زاده از اروپا وداخل ايران برعليه پسر خاله تاجدار مصدق يعنی مردی که مجلس را بتوپ بست (محمد عليشاه) مقالات آزادی خواهانه مينوشت و بختياری ها را تحريک ميکرد بروند و با شاه مستبد بجنگند و کشور را نجات دهند. ولی اشخاصی مانند، حاجی مخبر السلطنه هدايت، سهام السلطان بيات، احمد متين دفتری، منصور، امير حسين ايلخان، ميرزا محمد صادق طباطبائی که پای منقل وافور نشستن را به تکيف های ميهن دوستی ترجيح ميداند جزو دوستان و قهرمانان ملی بحساب می آيند.

 اشتباه نشود مقصود از  افشای اين ننگ که توسط جبهه ملی بر پيشانی ايران حک شده اين نيست که عده ای نوشتار اينجانب را دستآويز قرار داده وبخواهند نفت و صنايع ملی شده ايران را برگردانده و به بخش خصوصی واگذار نمايند. اگر ننگ بود يکبار بس بود. ميدانيم که گروهی در صدد هستند بسياری از صنايع را به بخش خصوصی تبديل کنند تا راه چپاول خارجيان و سرمايه گذاری های بيگانه را آسان سازند. خطر اين کار اين است که بيگانگان با نام های مختلف سهام شرکت ها را خريداری مينمايند و بعد از مدتی شرکت های خود را در هم ادغام نموده و با مجموع سهام خطر ديگری برای منابع ملی ما توليد مينمايند. هرنوع تصميم بدون مطالعه و پيشبينی جوانب سياسی و تاکتيکی اقتصادی غير ملی و خائنانه است. 

 برای تهيه اين خلاصه فشرده از کتاب؛ زيان های ملی کردن نفت ايران؛  نوشته دکتر سيروس ابراهيم زاده استناد شده است.

 ح-ک

آگوست 28- 2004

ششم شهريور 2563 = 1383

 


1- (فرمانفرمائيان خون، نفت قدرت صفحه 6 – 295 )

2- از تهران تا کاراکاس برگ 345

3- بيانات حائری زاده جلسه 25 شهريور 1331 به نقل از کتاب سياه حسن مکی.

Time line:

History of Iran starts 2500 years before Christ .

1160 years later Muslims occupied land of nobles, for over 1400 Iranians fought to deport the occupiers.

33 years ago they re-occupied our homeland. The Renaissance is on its way..!


Persian Kings

Cyrus 559-530 BC -29 years
Cambyses 530 BC -522 8 years
Darius 521-486 BC -35years
Xerxes 486-465 BC -21 years

       
 
It is up to the people of Iran, to form powerful resistance preventing dictatorship We believe that as long as there are people living in Iran, it is our responsibility to resist the injustice.

بر اين باور هستيم تا زمانی که در ايران زندگی هست، مسئوليت ما است تا در مقابل نا برابری ها مقاومت کنيم
We pledge alliance, with those who voice against religious regimes, terror, and welcome secularism, separation of religion and the state, we seek freedom and peace!
Home | Questions... | Mission | Before Islam | After Islam | After 1979 | History | Food for thought...| Koranic Verses| Cultural Rejuvenation-shafa | Salman Parsi & Mohammad -by shafa | What we support | Contact us
| N | O | , | T | O | , | R | E | L | I | G | I | O | N |