ColumView


TopBridge 
   

A clip of history...

1400 years, Iran
Select click, browse Categories above contains essential reading. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link(s) or errors messages, please please to to contact and e-mail us with the link address or error message. This is not site e-mail please use for error messages only! Some Files requires Adobe Acrobat Reader, to download click Powered by: Direcconnect

آيا وقت آن نرسيده است که واژه ها را بشوئيم و رخت خودشان را تن شان کنيم؟

نوشته : امیر ش

      

    لحظه ورود دکتر محمد مصدق به دادگاه نظامی

از تصويب قانون ملی شدن صنعت نفت ايران تا کودتای ۲۸ مرداد که به برکناری مصدق انجاميد دو سال و اندی فاصله بود"؛

 از همان ابتدای نوشته مشخص است نویسنده یا معنی واژگان را نمی داند یا عمدی دارد. اصلا مهم نیست که چارچوب مقاله بر له یا علیه مصدق السلطنه باشد من که در سال 1332 بدنیا نیامده بودم ولی به حکم بخت از همان سال به بعد سایه شومی بر میهن من و طبعا بر سرنوشت من انداخته است.

اگر می گویند گذشته چراغ راه آینده است؛ خب گذشته  که فقط از 28 امرداد ماه 1332 صفر نشده است؛ تا حال جریان داشته باشد، آنهم آنگونه که یک عده مداح "ولایت السطنه" براه انداخته باشند.  گذشته می تواند از سال 1258 خورشیدی هم مورد بررسی قرار گیرد؛ سالی که مصدق السلطنه بر پایه نوشته خودش و رونوشت سجل احوال او سال تولد مصدق بحساب می آيد. از آن سال تا سال 1332 متجاوز از 74 سال می گذرد. اگر خوب به جزئيات زندگی اين شخص دقیق شویم عدم تعادل روحی مردی در این مدت نتيجه گيری ميشود؛ مردی فارغ از صداقت، مردی بیمار و دروغگو مردی فريبکار و شارلاتان. چگونه است که هفتاد و دو سال را رها می کنیم و فقط همان دو سال آخر را مورد بررسی قرار می دهیم؛ آنهم نه بر اساس صداقت ملی بلکه به خواست بیگانه ( استعمار سیاه ) و گویی که گوش این هفتاد و دو ملت هرگز به چراغ حقیقت روشن نخواهد شد و هم چنان ره افسانه می زنند .

نکته ای که بسیار حایز اهمیت است اینکه چرا این بیگانگان از مادام البرایت گرفته تا استیون کینزر و از شبکه سخن پراکنی  B.B.C  گرفته تا روزئامه گاردين  همه سعی در قهرمان جلوه دادن او دارند. اگر در روزگاری با تظاهر ساختگی "ایستادگی در برابر انگليس" اين مرد منافع آنها را تامین می کرد تا 42 شرکتی که ایران حداقل %16 در آن ها سهیم بود را بالا بکشند؛ امروز منافع شان در این است که او را قهرمان ملی کنند تا کسی سراغ آن سهام و شرکت ها را نگیرد و مزدوران خود را بر آن می دارند تا او را همانند هیتلر پیشوا بخوانند تا خوفی هم از این بابت در دلها بیاندازند .

جای بسی تعجب است در حالیکه مستندات کتاب خواب آشفته نفت; بیانگر این نکته است که مصدق السلطنه حمایت مجلس و آیت آلله کاشانی و حزب توده و حتی بسیاری از یاران پیشین خود را در دوران نخست وزیریش از دست داده؛ پس از پنجاه سال فقط دربار شاهنشاهی پهلوی را بعنوان مخالف او معرفی می کنند؛ تا نتیجه مطلوبی که می خواهند از این مدیحه سرایی بگیرند؛ آیا کسی به این چرا اندیشیده است ؟

بر اساس مستندات کتاب، دکتر مصدق در حالی که حمايت مجلس و دربار و آيت الله کاشانی و حزب توده و حتی بسياری از ياران پيشين خود را در طول حکومت خود از دست داده بود، تا آخرين لحظه با غرق شدن در هيجانات عمومی از يک سو و وقت کشی و امروز و فردا کردن در مقابل آمريکا و بريتانيا از سوی ديگر، گمان می برد خواهد توانست به جدال با قدرت های نفتی ادامه دهد.
نكته نادرست بالا "كودتای 28 مرداد " بود ، زيرا با مراجعه به فرهنگ لغات علامه دهخدا – كودتا -  جلد 11 صفحه 16480 اينگونه معني مي شود : –   يك واژه فرانسوي است و برانداختن حكومت با استفاده از قوای نظامی كشور و تسلط بر اوضاع و روی كار آوردن حكومتی نو ، رجوع شود به لاروس

و حكومت را هم در جلد 6 صفحه 8049 اينگونه معني كرده است :

Ø  "   حكومت -   قضا ، قضاوت كردن ، داوري كردن ، حكم راندن ، ديوان كردن ، فرمانروايی كردن –  سلطنت كردن – پادشاهي كردن ،  فرماندهي  ، حكمراني ، سلطنت ، سلطان ،

" كجاي اين تعاريف با وقايع حقيقی 28 امرداد مطابقت دارد؟ اجازه بدهيد در کنار اين تعاريف  نظری هم به اصول قانون اساسی بياندازيم يعني :

Ø      اصل چهل و ششم متمم قانون اساسی – عزل و نصب وزرا بموجب فرمان همايونی پادشاه است

 اين نکته آخر؛ به اتفاق های 25 امرداد 1332 كاملا نزديك است، زيرا مصدق السلطنه با ناديده گرفتن حكم قانونی عزل خود و با در اختيار داشتن حكومت نظامی كه با هوچی گري و بستن غير قانونی مجلس شورای ملی بمانند قوم و خویش  خود محمدعلی شاه که طی كودتاي خزنده قبلا به انجام رسانده بود و مانند بچه هاي لوس در مورد اختیارات خلاف قانون از مجلس خواست اداي رضا شاه كبير را در بياورد تا شايد بتواند بر روي عقده های حقارت خود مرحمي بگذارد، طبق روال خودش قانون اساسي را زير پا گذاشت و اين اقدام او حكم برانداختن حكومت را داشت. از طرفي آيا ابلهانه نيست كه بگوئيم پادشاه فقيد بر عليه حكومت خودش كودتا كرده و خواسته حكومت نو روي كار بياورد؟ ، كجای معنی حكومت نشانی از دولت آورده شده كه عزل دولت به معنی روی كار آوردن حكومتی نو باشد ؟

مگر مصدق السطلنه در داد گاه خود نگفت كه من به دست خط شك داشتم و گر نه فرمان عزل خود را می پذيرفتم.

از نیرنگ و دروغگویی مصدق السلطنه دیگر چه می باید نوشت؛ از "قرتاص بازی های" این روباه مکار به مانند اربابش انگلستان و داستان چه ها که نکرده؛ می شود مثنوی هفتاد من نوشت.

آنچه از وقایع امرداد ماه 1332 سخنی به میان نمی آید؛ این است که اوباشان و ارازل حزب توده و جبهه ملی بیش از روز 28 امرداد چه کرده اند. هیچ جا سخن از چاقو کشی و آدم کشی داریوش فروهر نیست این مدعیان دمکراسی چرا به ملت ایران نمی گویند که داریوش فروهر برای مخالفت با اندیشه دیگر جز آدم کشی راهی نمی دانسته و قرار نبوده راه دیگر برود و الا برای حفظ دولت ملی چرا باید با چاقو کشی و آدم کشی همراه باشد؟  نکند مصدق السلطنه از اینکه آزادی داده بود که مانع کسی نشوند تا هر کسی که خواست بر علیه او بنویسد و سپس افراد چماق بدست خود را از جمله اله کرم های آن روز یعنی داریوش فروهر و دکتر حسین فاطمی و امثال آنها را بجان شان بیدازند همین کاری که جمهوری اسلامی نیزدر دو مرحله سال های 1358 و سپس پس از طرح دوم خرداد انجام داد. جالب اینجاست که چقدر تشابه در رفتار مصدق السلطنه و ولایت فقیه زياد است. به درستی مشخص می شود که هر دو از یک فرماندهی واحدی يعنی دولت فخیمه انگلستان هدایت شده و می شوند.

یکی دیگری از وجه تشابه  های مصدق السلطنه با حکومت اشغالگر جمهوری اسلامی در این است که هر دو یعنی هم در حکومت و نه رژیم مصدق السلطنه و هم در  رژیم  اشغالگر ملایان از مردم سوء استفاده می گردد. دقیقا هر دو مردم را هیجان زده می کنند و خود را قـّیم مردم می پندارند. وگر نه چرا مصدق السلطنه به مردم ایران نگفت که با این روش ملی کردن نفت ایران از سهام  %16 خود در 46 شرکت وابسته به شرکت نفت ایران و انگلیس محروم خواهد شد، چرا نگفت که بدليل قيمت تعين شده بر سر چاه و تفاوت قيمت در بندر پيش از بار گيری و هزينه های سنگين توزيع نفت و بنزين در داخل ايران که همه بر گـُرده ايران گذاشته شده بود (پيش از آن شرکت نفت ايران و انگليس مسئول آن بود)  ضر و زيان ميليارد دلاری به ايران خواهد خورد. آیا جز این است که مصدق السلطنه نیز ملت ایران را صغیر فرض می کرده؟

اگر بپذیریم که روشی که مصدق السلطنه در پیش گرفته بود برمبنای  کارشناسی  بوده بنابر اين دقیقا خطایی بیش نیست؛ زيرا اگر کسی قرار است سرنوشت یک ملتی را  اين چنين در اختیار بگیرد وآن کند که یقنا تا بحال همه ملت ها مرده بودند.  لجاجت درعدم توافق و دسترسی به یک قرارداد در آن ایام خواست دولت فخیمه انگلستان بوده  والا با توجه به شرایط  آن روز ایران که حتی نمی توانستیم  نفت را استخراج  کنیم  و نمی توانستیم  برای نفت را مشتری پيدا کنيم وبفروشیم  این لجاجت  فقط  به  فقط  کشورمان را در موضع ضعف  بیش از بیش می انداخت، که انداخت و قرارداد کنسرسیوم ادامه خطا و لجاجت مصدق السلطنه  قوز با لا قوز شد. درحالی که ولی وقیه السلطنه  آنزمان (يعئی مصدق السلطنه) هم مدعی است که اگر دولت او سقوط نمی کرد چنان می شد ونه چنین درحاليکه وضع همان بود که شد.

از طرف دیگر رابطه مصدق السلطنه با حسین فاطمی هم بسیار در خور تفکر است که اين ارتباط  مصدق السلطنه با مردی که "هرگز روزگار نزايد خائنی همانند او" موجب می شود همه یاران خود را مانند مکی، کاشانی و ....... را از دست بدهد؛ در عوض چماقداری چون دکتر حسین فاطمی را حفظ کند و البته یاران اخته ای همچون کریم سنجابی و بازرگان و .........  هم در کنارش مانده بودند که او را براساس لقب هیتلر پیشوا خطابش می کردند.

به نظر می آید مصدق السلطنه  دغدغه ملی نداشته است؛ او تابعیت سویس را داشت دیگر ایرانی نبود؛ تنها مشکلی که داشت و برای او قابل تحمل نبود وجود خاندان پهلوی بود؛ او مانند دختر دایی خود  مریم فیروز[1] حتی این اندازه شهامت و شرافت نداشت که این نکته را بگوید؛ بلکه برای عقده کشایی دست به هر کاری می زد و استعمارسیاه نهایت استفاده را ازاین نوکر خود برد.     


     در ادامه این نوشته دو ضمیمه آورده می شود که خواندش خالی از لطف نیست؛ با سخن شیوای استاد مهدی شمشیری به پایان می برم  که  پرازمعناست :


در مورد عضویت مصدق در می شود تا بعد بسنده فراماسیون بهترین گواه خودش است؛ در این مورد به همین اندازه

.

و اما پس از اینکه مشروطه خواهان توانستند فرمان مشروطه را به امضا برساند؛ مصدق السلطنه برای اینکه کاری برای خودش کرده باشد می رود تا وارد مجلس شود؛ خودش نوشته از اصفهان و با توجه به خانواده همسرش که همگی از انگلوفیل های معرف و امام جمعه آن شهر بودند با تقلب؛ در حالی که از کسبه برایش رای جمع کردند در حاليکه او را نمی شناختند وارد  مجلس می گردد؛   اعتبار نامه اش رد  می شود؛ سپس عضو حزب اعتدال شده؛  و به لحاظ اینکه هیج خدمتی به مشروطه خواهان نکرده و تقریبا خودش هم هیچ مطلبی در این خصوص عنوان نمی کند نشان از آن دارد او که در زمان مشروطه در سن 27 سالگی بوده و تا   آنزمان  دپیلم هم نداشته؛ و بالاخره در ایران که دیپلم هم نمی گیرد وبا رشوه در فرانسه  وارد دانشگاه می شود اصلا عقلش به مشروطه  خواهی نمی رسید و همانگونه که در جای جای خاطراتش می نویسید پیش از دوازده سالگی در چپاول ملت ایران نقش داشته یا برایش نقشی تعیین کرده بودند و خودش هم بدش نیامده بود و به آن کار عادت کرده و بزرگتر که شد از آن امکانات نیز بهره ها برده.  

گواه اینکه او در نهضت پر افتخار مشروطیت هیچ فعالیتی نداشته تاریخ مشروطیت ایران بقلم زنده یاد احمد کسروی ست که در سه بخش قطور آن کتاب حتی نامی از مصدق السلطنه برده نشده است

در  فصل هفتم از خاطراتش توضیح می دهد؛ البته حقیقت را آنچنان که بوده نمی گوید ولی می شود فهمید؛ گویا محمد علی شاه برای جلوگیری از مشروطه با حقه بازی خاصی که ترفند قجرها بوده قهر می کند و از شهر به باغ شاه می رود؛ این زمان تقریبا نزدیک به روزهای به توپ بستن مجلس یعنی سال 1287 است و توجه داشته باشید که مصدق السلطنه در این زمان 29 سال دارد؛ خودش اعتراف می کند زیرا گمان داشته روزی دستش رو می شود و این اسناد در اختیار مردم قرار می گیرد او نامه ای را امضا می کند که از محمد علی شاه یعنی از یک  دیکتاتور خواسته می شود که قهر نکند و بیاید به مجلس شورای ملی یعنی تنها آرزوی برآورده شده مشروطه خواهان تا سال 1300 (  یعنی زمان سپه خیز ابر مرد ایران رضا شاه بزرگ که در زمان آن بنیانگزار ایران نوین خواست های مشروطه خواهان یکی پس از دیگری تحقق می یابد و اگر امثال مصدق السلطنه ها نبودند و اگر روح والای رضا شاه بزرگ نخواست این قجر های ایران بر باد ده را از دم تیغ بگذراند و اگر آنها از جمله مصدق السلطنه آنقدر بی شرم و وقیح نبودند یقینا نهال دمکراسی سیاسی از همان زمان می توانست شکل  بگیرد؛ افسوس که همین خائنین شرایطی پیش آوردند که این امر میسر نشد. ) را به توپ ببندد و حتما در آن نامه محمد علی شاه را هم دلداری داده بودند و از خواست او مبنی بر بر چیدن مشروطه و مجلس اول شورای ملی که امثال او ( دار و دسته استبداد ) نتوانسته بودند در آن رخنه کنند مجلس را به توپ ببندد و برای عقده گشایی مجلس فرمایشی دایر گردد و مصدق السلطنه  به عضویت آن مجلس فرمایشی در آید و پس از آنکه  متوجه شد که راهی که رفته اند به ترکستان است مثل همان راهی که پیروان راه این خائن به ملت ایران امثال سنجابی و بازرگان ها در سال 1357 رفتند؛ او در چنین زمانی پا به فرار گذاشت و با ترفند ادامه تحصیل از ایران فرار می کند در حالی که او در ایران مدرسه رسمی نرفته بود و تا آن زمان یعنی سن 29 سالگی دیپلم هم نداشت حال چه ادامه تحصیلی !

با این مقدمه چند سوال مطرح است :

·    کسی که تا سن 29 سالگی یعنی اوج توانایی و دانایی عمر مفید یک انسان یک دیکتاتور و عقده ای و چپاول گر ملت بوده چگونه از سن 72 سالگی به بعد یک مرد ملی می شود؟

·    آیا به هیجان آوردن ملت ایران چند صباحی برای انتقام از پادشاهان پهلوی نبود؟ آیا نمی خواست قجرها یعنی خودش را به پادشاهی برساند؟ در این خصوص بعدا صحبت خواهم کرد

·    آیا منکر نوشته های خودش هستید و هنوزهم سعی دارید که برای اهداف شوم خودتان ( ائتلاف نا مقدس سرخ وسیاه ) از این مرده که زنده اش جز شر برای ملت ایران نداشته استفاده کنید به چه دلیلی افرادی امثال عباس میلانی سعی در تقیه دارند تا حقایق را آنگونه که هست در مورد این بختک شوم بازگو نشود؟

·    شما که بر خودتان نام پیروان مصدق السطنه را گذاشته اید و از سال 1332 تا 1357 هر آنچه که در توان داشتید چوب لای چرخ ملت ایران گذاشتید؛ جز کول کردن یک مشت لای و لجن های اجتماع بنام ملا و نشاندن آنها بر گرده ملت ایران کاری کرده اید؟؛  که در حال حاضر در پی پیاده کردن راه مصدق السلطنه برای آینده هستید؟

·    افرادی که مخالف هر نوع اصلاحات کشور بودند و با حق رای زنان مخالفت می ورزیدند -امثال جبهه ملی و نهضت آزادی به رهبری کودن هایی بنام بازرگان و سنجابی-؛ شما ها چگونه افراد ملی ای هستید؟ مگر زنان ایران که نیمی از جمعیت ایران هستند راجزو ملت ایران نمی دانید؟ آیا مانند طالبان نمی اندیشید؟

·    می شود برای یکبار هم که شده تعریف کودتا را بخوانید و با در نظر گرفتن قانون اساسی مشروطه تنها قانونی که نخست وزیری مصدق السلطنه را به رسمیت می شناخت بگوئید؛ انحلال مجلس بر چه اصلی جز کودتا و دیکتاتوری صورت پذیرفته؟ آیا عدم تمکین عزل قانونی را جز با کودتا و دیکتاتوری می شود نام نهاد ؟ آیا پادشاه خودش بر علیه خودش کودتا کرده ؟

·    مصدق السلطنه به چه حقی از سهم ایران در شرکت های تابعه شرکت نفت ایران و انگلیس گذشت؟ آیا این خوش خدمتی برای ارباب انگیسی اش نبود؟ آیا در این خصوص به ملت ایران توضیحی داده بود؟ اگر توضیح نداده بود آیا او خودش را ولی فقیه ملت ایران نمی دانست؟ آیا می شود فرقی میان مصدق السلطنه و خامنه ای تصور کرد؟ مصدق السلطنه همه مردم ایران را مانند خامنه ای گوسفند نمی پنداشت؟  می شود بگوید این چه رهبر ملی بود که ملت را آدم حساب نمی کرد؟

·    این رهبر ملی پس یال و دم ملی اش کجا بودند؟ قداره بندانش امثال داریوش فروهر که در میدان بهارستان با چوب و چماق ایستاده بود؛ آیا آنها زمانی که خروش مردم به جان آمده را دیدند فرار نکردند؟  

·    آیا در میان شما شیفتگان مصدق السلطنه در حال حاضر کسانی از سنجابی و بازرگان و ابراهیم یزدی و حاج سید جوادی و امیر انتظام نزدیک تر به مصدق السلطنه سراغ دارید؟

·    اگر پاسخ شما مثبت است بگویید آنها چه کسانی هستند؟ و در سال 1357 کدام گور بوده اند؟ چرا مانع این فلاکت ملت ایران نشدند؟

·    اگر پاسخ شما منفی است؛ بهتر نیست خفه شوید وملت ایران را به حال خودشان بگذارید  تا خاکی به سر خودشان بریزند و به خیانت ملی توسط جبهه ملی اعتراف کنید؟

ضمیمه دو -

بخشی از نوشته استاد مهدی شمشیری در کتاب " راه آهن سرتاسری ايران، رضا شاه بزرگ و محمد مصدق "

((ما که در ميدان مغناطيسی مصدق قرار گرفته بوديم، چشمان مان به دهان او دوخته شده بود. تاريخ مشروطيت ايران و سلطنت قاجاريه و رضا شاه را فقط و فقط به روايت مصدق قبول داشتيم و نيز مصدق را به روايت خود وی می شناختيم.

خلاصه اينکه سخن مصدق در هر باب برای ما حجت بودو آن را بی چون و چرا وحی منزل می پذيرفتيم و با مخالفين وی به بحث و جدل می پرداختيم و بر اساس آنچه از وی آموخته بودم، حتی در سالهای بعد، هر کس با مصدق مخالفت می کرد – گرچه تا ديروز از ياران نزديک وی بود- او را خائن می شمرديم زيرا مصدق در باره کسانی که رایی بر خلاف وی اظهار می کردند بارها اين لفظ را بکار برده بود.

بعلاوه ما از آن تاريخ به بعد به نوکران انگلستان نيز حساسيت شديدی پيدا کرديم و چون سيد و رضا خان را انگليسی ها آورده بودند، با خود مي گفتيم لابد پيش از کودتای 1299، انگلستان در ايران و در دربار قاجاريه جرات اعمال نفوذی نداشته است و در نتيجه استقلال ايران را همين دو تن بر باد دادند..!

 مصدق در نخستين سخنرانی خود در مجلس چهاردهم ضمن حمله به سيد ضياءالدين و رضا شاه و طرفداری از سلطان احمد شاه به موضوع راه آهن نيز اشاره کرد:  

«ديکتاتور با پول ما و به ضرر ما راه آهن کشيد و بيست سال برای متفقين امروز ما تدارک مهمات ديدن عقيده و ايمان و رجال مملکت را از بين برد. املاک مردم را ضبط و فساد اخلاق را ترويج و اصل 82 قانون اساسی را تفسير نمود و قضات دادگستری را متزلزل کرد. برای بقاء خود قوانين ظالمانه وضع نمود. چون به کميت اهميت ميداد بر عده مدارس افزود و به کيفيت عقيده نداشت. سطح معلومات تنزل کرد. کاروان معرفت بر اروپا فرستاد نخبه آنها را ناتوان و معدوم کرد.

اگر به تدريج که دختران از مدارس خارج می شدند حجاب رفع می شد چه می شد؟ رفع حجاب از زنان پير و بی تدبير چه نفعی برای ما داشت؟!

اگر خيابان ها اسفالت نمی بود چه می شد؟ و اگر عمارت ها و مهمانخانه ها ساخته نشده بود، به کجا ضرر می رسيد؟ 

من میخواستم روی خاک راه بروم و وطن را در تصرف ديگران نبينم.»

آنچه مصدق می گفت بر دل ما می نشست، در نتيجه ما بی چون و چرا پذيرفتيم که پيش از رضا شاه در مملکت آزادی بوده است، استقلال قضات مراعات می گرديده است. حکومت قاجار مروج فساد اخلاق نبوده است. در آن عصر بر خلاف دوره رضا شاه مدارس ايران از کيفيت بالایی برخوردار بوده است. زيرا قاجاريه بر خلاف رضا شاه به کيفيت تحصيلات اهميت ميداد. نه به کميت آن. و اينکه شنيده بوديم رضا شاه هر سال صد تن را برای تحصيلات عالی به اروپا می فرستاده است کاری بی ثمر بوده است. زيرا ديکتاتور پس از بازگشت اين محصلين بيچاره نخبه آنها را ناتوان و معدوم ميکرده است. و از همه اينها ناراحت کننده تر اين بود که ديکتاتور با پول ما و به ضرر ما راه آهن کشيد و بيست سال برای متفقين امروز ما تدارک مهمات ديد.

 با خود می گفتيم اگر او اين کار را نکرده بود، حالا مملکت در دست متفقين از خدا بی خبر نبود که ما را مجبور به خوردن نان سيلو بکنند.

 ناگفته نماند که در همان عالم بچگی، سخنان مصدق ما را متوجه قدرت بی چون و چرای انلگليسی ها و هوشمندی و آينده نگری آنها نيز می کرد و ترس از دولت فخيمه انگلستان را ناخود آگاه در دل ما می کاشت و فهميديم که در هر کاری دست انگليس ها در کار است. ملاحظه بفرمایيد ما تقصيری نداشتيم. انگلستان فاتح جنگ اولی جهانی بود، نه فقط رضا خان و سيد ضياءالدين را برای اجرای منويات خود مامور کودتا کرده و رضا خان را به پادشاهی رسانيده بود، بلکه از همان زمان می دانسته است که در سالهای بعد، جنگی در خواهد گرفت و انگلستان در آن جنگ به راه آهن جنوب به شمال ايران احتياج خواهد داشت، پس رضا شاه را مامور ساختن آن مي کند و شاه هم منت اين کار را ابواب جمع ملت ايران مي نمايد که برای شما راه آهن ساخته ام.

 ...  

از اينکه مصدق هم تنها کسی بوده است که از روز اول دست انگليس ها را خوانده، وی را ستايش می کرديم و بدين جهت بر احتراممان نسبت به وی افزوده می شد... ))

 بنظر مصدق راهی که ما را به بهشت ميبرده، مسير راه آهن شمال غرب ايران به شرق است که جنبه ترانزيتی دارد و اروپا را به آسيا متصل می کند و ساختن راه آهن در مسير محمره - بندر جز (گز) که از نظر اقتصادی مطلقا مقرون به صرفه نيست خيانت است!!

 يقينا امروز همه آگاهان دنيا به پيش بينی و نظر اقتصادی بيش از حد جناب محمد مصدق آفرين گفته اند و قدرت پيش بينی اين مرد را چنان ستوده اند...

 ولی مشکل اينجاست که هيچکدامشان طاقت ندارند و حوصله نمی کنند که بدانند " غم دل چيست "

روشنفکران تحصیل کرده ای که در سال 57 در نقش بزرگترین خائنین به ایران، بهترین خوش خدمتی را به دول بیگانه چون انگلیس و شوروی و آمریکا نمودند؛ آیا از تاریخ کشور خود چیزی آموخته بودند یا تنها مشق آنان در وطن فروشی و خیانت به ولی نعمتان خود بود؟

کسانی که هنوز به شرافت و اصالت خود باور دارند؛ مقایسه کوتاهی میان ایران قبل از حکومت پادشاهان فقید پهلوی؛ ایران در دوران طلایی حکومت پهلوی و ایران پس از فاجعه 57 داشته باشند. تمام ویرانه هایی که به دست توانمند رضاشاه بزرگ و محمدرضا شاه فقید از نو بنا شده بود و کشور فلک زده ای که به همت این بزرگمردان آباد شده بود؛ به واسطه خیانت مشتی روشنفکر بی سواد بی وطن نابود شد.

ایران امروز؛ روشنفکر نیاز ندارد. به رضاشاه قدرتمندی نیاز است که بتواند ویرانه ها را از نو بنا کند.

جامعه فردای ایران؛ نیازی به روشنفکر وطن فروش نخواهد داشت.

 

1- خاطرات مریم فیروز صفحه 31 و 32  موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه :

مریم فیروز در این کتاب به روشنی انزجار خود را از خاندان پهلوی و علت ورودش به حزب توده  را نه به لحاظ ایدیولوژی و یا آگاهی از تفکر چپ بلکه به لحاظ انتقام از خاندان پهلوی که مانع نوکری پدر او و خاندان او به انگلستان شده بود بیان می نماید.

Time line:

History of Iran starts 2500 years before Christ .

1160 years later Muslims occupied land of nobles, for over 1400 Iranians fought to deport the occupiers.

33 years ago they re-occupied our homeland. The Renaissance is on its way..!


Persian Kings

Cyrus 559-530 BC -29 years
Cambyses 530 BC -522 8 years
Darius 521-486 BC -35years
Xerxes 486-465 BC -21 years

       
 
It is up to the people of Iran, to form powerful resistance preventing dictatorship We believe that as long as there are people living in Iran, it is our responsibility to resist the injustice.

بر اين باور هستيم تا زمانی که در ايران زندگی هست، مسئوليت ما است تا در مقابل نا برابری ها مقاومت کنيم
We pledge alliance, with those who voice against religious regimes, terror, and welcome secularism, separation of religion and the state, we seek freedom and peace!
Home | Questions... | Mission | Before Islam | After Islam | After 1979 | History | Food for thought...| Koranic Verses| Cultural Rejuvenation-shafa | Salman Parsi & Mohammad -by shafa | What we support | Contact us
| N | O | , | T | O | , | R | E | L | I | G | I | O | N |