ColumView

A Clip of History...
Ahmad Kasravi
احمد کسروی - حقوقدان، تاريخنگار ميهن پرست آذربايجانی

TopBridge 
 


1400 years, Iran
Select click, browse Categories above contains essential reading. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link(s) or errors messages, please please to to contact and e-mail us with the link address or error message. This is not site e-mail please use for error messages only! Some Files requires Adobe Acrobat Reader, to download click Powered by: Direcconnect

احمد كسروی تبريزی در سال 1269 شمسی برابر با 2429 در شهر تبريز، در يك خانواده روحانی به دنيا آمد. پدرش حاجی ميرقاسم، از ملايی دوری گزيده و به بازرگانی پرداخته بود. احمد، پارسی و عربی ومقدمات وموخرات قرآن را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 خورشيدی برابر با (2441) درگذشت. اودر مدرسه طالبيه، با شيخ محمد خيابانی، كه درس هيئت قديم می‌داد، آشنا شد.

در سال 1285 (2445) كه مشروطه پديد آمد، احمد بدان دل بست و شيفته دلیري های ستارخان و ديگر قهرمانان آزادی شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد.

سياحتنامه ابراهيم بيگ تكان سختی در او پديد آورد و باد به آتش درونش زد. احمد برای اينكه زبان انگليسی ياد گيرد، سال پس از بروز جنگ جهانگير به عنوان آموزگار زبان عربی وارد مدرسه آمريكايی شد. در آن مدرسه بود كه زبان انگليسی و اسپرانتو را فراگرفت.

در تيرماه 1298 (2458)انتخابات مجلس چهارم آغاز شدو كار كسروی و ياران او با خيابانی به دودستگی كشيد و كسروی و همراهان او به ”انتقاديون“ معروف شدند.

احمد کسروی در تهران، از يكسو با اسپرانتيست‌ها آشنایی درآميخت، و از سوی ديگر با سران بهايی آشنايی يافت و با آنان به گفتگو پرداخت.

كسروی در دی ماه 1299 به عضويت استيناف تبريز منصوب و روانه آذربايجان شد. اما در عدليه تبريز بيش از سه هفته نماند، زيرا در آن روزها كودتای سيدضياءالدين در تهران پيش آمد، و روز 23 اسفند به دستور او درهای عدليه بسته شد. دولت سيدضياء برافتاد و قوام‌السلطنه روی كار آمد؛ ولی درهای عدليه همچنان بسته ماند. و چون باز شد، پست او را به ديگری داده بودند.

پس از آن كه كابينه قوام‌السلطنه افتاد و سردار سپه، وزير جنگ، به نخست وزيری رسيد ،احمد کسروی به رياست عدليه خوزستان مامور شد. او در شوشتر زبانهی شوشتری و دزفولي را آموخت و به تحرير تاريخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردار سپه فتح شد، وی كسروی عدليه را به ناصريه (اهواز) برد و چون فرماندار نظامی با اين عمل مخالفت كرد و كار به سختی كشيد.

در همان هنگام، تاريخ پانصدساله خوزستان را به پايان رسانيد و كوتاه شده آن را در مجله آينده چاپ كرد. و مقاله‌ای درباره تبار صوفيه در آينده نوشت كه اهميت تاريخی فوق‌العاده داشت.

. كسروی در پائيز سال 1307،(2467) به کاردر دادگاه جنايی دعوت و مشغول كار شد؛ در 29 دی ماه همان سال به رياست كل محاكم بدايت منصوب گرديد. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهرياران گمنام پرداخت.

كسروی در تمام مراحل خدمت خود در عدليه، به واسطه صراحت رأی و بی پروايی و نرفتن زير بار توصيه و نفوذ، سختيها و آزارها ديد تا آنجا كه در زمستان سال 1311، كه از عدليه پا كشيده و وكالت مي كرد، بر اثر كينه‌جويي ها و بويژه به علت نامه‌ای كه مستقيماً به شاه نوشته و در آن عدليه را دستگاه بيهوده و دكانی براي سودجويی داور و دوستان او خوانده و قانونها را بيخردانه ناميده بود، از دادگاه انتظامی به سه رتبه تنزل محكوم شد، ولی حكم اجرا نگرديد و با حقوق رتبه هشت بازنشسته شد .

او ديگر يك مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلكه داعيه اصلاح جامعه و، به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت. در همين سال دو جلد كتاب آيين را منتشر كرد و با انتشار اين كتاب شهرت فوق‌العاده يافت و در تهران و شهرستانها پيروانی پيدا كرد.

پس از رفتن رضاشاه، از ايران، كساني مانند سرپاس مختاری و پزشك احمدی، به جرم اعمالی كه در گذشته انجام داده بودند به محاكمه كشيده شدند. كسروی وكالت تسخيری مختاری را پذيرفت و از عهده آن به خوبی برآمد، و مطالی در دادگاه عنوان كرد كه بسيار ارزنده و حتی در آن دوره تند و جسورانه بود.

او بر ضد خرافات و تعصبات بيجا و بيهوده و به اختلافات مذهبب از صوفيگری و بهائيگری و همچنين به برخی معتقدات شيعی مي‌تازد؛ بر فرهنگستان و لغت‌سازان ايراد مي‌گيرد و خود، زبان و لغت خاصي به نام ”زبان پاك“ به كار مي‌برد؛ با شعر و شاعری، به معنای متعارف آن، مخالفت می‌ورزد، رمان‌نويسی و داستانسرايی را كار بيهوده و نابخردانه مي‌خواند؛ فلسفه و عرفان را به باد انتقاد می‌گيرد، و اغلب احاديث را مجعول مي‌داند؛ و در همه اين كوششها، كه سرانجام به قيمت جانش تمام شد، آنچه را می‌گويد و می كند به راست می‌دارد.

كسروی از پركارترين دانشمندان ايران در عهد اخير بود. دوره‌هاي ماهنامه پيمان و پرچم مملو از يك رشته انتقاداتی است از اوضاع زندگی و طرز معاشرت و آداب اجتماعی، كه همه مطالب آنها را خود او مینوشت. او كسی است كه خيلی چيزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقيق را برای ديگران گشوده است.

كسروی نخستين كسی بود كه در زبان باستان آذربايجان به تحقيق پرداخت و زبان آذری را، كه تا آن روز ناشناخته نبود، با اسناد و مدارك مهمی كه به دست آورد، در رسالة آذری يا زبان باستان آذربايگان به نام يكی از لهجه‌های فارسی معرفي كرد

همه كسانی كه پيشرفت اين انديشه‌ها به زيان آنان بود، آنها را برنتافتند و عبارات جداگانه‌ای از سخنان او را برگرفتند و به دستاويز آنها نسبت هايی به او دادند. پاسخ كسروی به اين گفته‌ها چنين بود: من آفريده خاكساری بيش نيستم و جز آبادی جهان و آسايش جهانيان را نمی خواهم... كسانی چه می‌پرسند كه من كيستم و چيستم؟ سخنان مرا ببينند كه چيست و چه سود يا زيانی بر جهانيان دارد... من بر آن مي‌كوشم كه خردها را از سستی و پستی رهانيده فروغ آنها را هرچه بيشتر گردانم كه جهان از آن فروغ درخشان گردد. من آدميان را جز به پيروی خرد نمی‌خوانم و هر آنچه نكوهيده خرد باشد من از آن بيزارم.

من پراكنده‌دينی را مايه بدبختی مردم دانسته بر آن كسانی كه راههای جدا؛ جدا به روی مردم باز كرده‌اند نفرين ها می‌فرستم. پس چگونه رواست كه خويشتن راه جدای ديگری باز كنم .

آرمان زندگي خرسندی است و خرسندی هر كس جز در خرسندی همگان نتواند بود.

آدميان همگی از يك ريشه‌اند و يكی را بر ديگری برتری نيست. برتری يك مرد و يا يك توده جز از راه درستی روان و خرد و پاكی دين و زندگي نتواند بود.

. كسانی پنداشته‌اند كه ما از هرگونه شعر بيزاريم... چنين پنداری درست نيست. نمی‌توان انكار كرد كه شعرسرايی جربزة خدادادی است، و از شعر، در جاي خود،‌كارهايی ساخته می‌شود كه از نثر ساخته نشود. ولی پوشيده نبايد داشت كه، با همة رواج شعر در ايران، در قرنهای گذشته چندان سودی از آن بهره اين كشور نگرديده. اگر روزی به حساب شعرا رسيدگی نمائيم، خواهيم ديد كه زيان آنان بر ايران بيش از سودشان بود.

ديوانهای فراوان بيشماری كه از شعرا، امروز، در دست ماست، بيشتر آنها،‌ زمانهايی بازمانده كه خردها پستی گرفته و رادی و مردانگی بس كمياب شده بوده. پيداست كه از خواندن آنها جز زيان بهرة خواننده نخواهد بود.

و اينگونه است که احمد کسروی در جايگاهی قرار می گيرد که آخوند ها و عمله های استبداد نيت قتل اورا می کنند و در دادگستری با گلوله و دشنه به زندگی اش خاتمه میدهند.

برای ديدن نگاره ها و بيشتر در باره احمد کسروی اينجا را کليک کنيد.

کتاب های او اينهايند که برخی را آورده ام.

بهایی گری (خواندن اين کتاب به هر ايرانی سفارش میشود)
شيعه گری
حاجی های انبار دار چه دينی دارند؟
امروز چاره چيست؟؟
پاکخونی
زبان پاک





اگر کتاب های اورا پيدا نمی کنيد به ما ايميل بزنيد تا آنها را برای شما بفرستيم.
Time line:
History of Iran starts 2500 years before Christ .
1160 years later Muslims occupied land of nobles, for over 1400 Iranians fought to deport the occupiers.
33 years ago they re-occupied our homeland. The Renaissance is on its way..!

Persian Kings

Cyrus 559-530 BC -29 years
Cambyses 530 BC -522 8 years
Darius 521-486 BC -35years
Xerxes 486-465 BC -21 years

دين هرگز به نجات انسان نخواهد انجاميد زيرا بنيان مذهب بر برده داری است

       
امير فيض Amir Feyz 1400 Years

ArrowL Page 1 | Page 2 | Page 3 | Page 4 | Page 5 | Page 6 | Page 7 | Page 8 |
Page 9 | Page 10 | Page 11 | Page 12 | Page 13 | Page 14 | Page 15 | Page 16 | Page 17 | Page 18 | Page 19 | Page 20 | Page 21 | Page 22 | ArrowR

 
It is up to the people of Iran, to form powerful resistance preventing dictatorship We believe that as long as there are people living in Iran, it is our responsibility to resist the injustice.
بر اين باور هستيم تا زمانی که در ايران زندگی هست، مسئوليت ما است تا در مقابل نا برابری ها مقاومت کنيم
We pledge alliance, with those who voice against religious regimes, terror, and welcome secularism, separation of religion and the state, we seek freedom and peace!
Home | Questions... | Mission | Before Islam | After Islam | After 1979 | History | Food for thought...| Koranic Verses| Cultural Rejuvenation-shafa | Salman Parsi & Mohammad -by shafa | What we support | Contact us
| N | O | , | T | O | , | R | E | L | I | G | I | O | N |